اواخر جنگ در دهه شصت، در لا به لای اخبار روزنامه ها، خبر اقامت يك ايرانی در فرودگاه شارل دوگل پاريس به چشم می‌خورد. مهران كريمی ايرانی فاقد مدارك شناسايی بود كه نه می‌توانست به خاك فرانسه وارد شود و نه می‌توانست فرانسه را به مقصد خاصی ترك كند. قصه كريمی به درگيری‌های او پيش از انقلاب با حكومت و پناهنده شدنش به بلژيك بر می‌گردد و از آنجا كه مادرش انگليسی بود، برای يافتن خانواده مادری به انگلستان سفر می‌كند و معلوم نيست به توصيه كدام شير پاك خورده‌ای مدارك بلژيكی خود را نابود می‌كند. دولت انگلستان او را به علت نداشتن مدارك شناسايی به بلژيك عودت می‌دهد و ايضاً دولت بلژيك به همين دليل او را به انگلستان پس می‌فرستد. در يكی از اين رد و بدل شدن ها به پاريس می‌رسد و بنا به قوانين فرانسه همانجا ماندگار می‌شود. كريمی با كمك پرسنل فرودگاه و شركتهای هواپيمايی زندگی خود را در فرودگاه آغاز می‌كند و به علت رسانه‌ای شدن ماجرايش به شخصيتی بين المللی تبديل می‌شود. در دهه شصت كه داستان كريمی به گوش من رسيد فكرش را نمی‌كردم كه اين مرد هجده سال در سالن ترانزيت فرودگاه زندگی كند، راستش فكركنم خودش هم فكرش را نمی‌كرد، ولی كريمی هجده سال در ترمينال يك فرودگاه شارل دوگل زندگی كرد و عاقبت به علت بيماری راهی بيمارستان شد. چندی پيش گذر من به فرودگاه شارل دوگل افتاد و ناخودآگاه به ياد اين هموطن مقيم فرودگاه افتادم سعی كردم با پرس و جو محل  زندگی او را در ترمينال يك پيدا كنم. با اينكه چند سالی از رفتن او می گذشت ولی هنوز در خاطره‌ها مانده بود. در جايی كه گفته می شد او روزگار می گذرانده، نشستم و سعی كردم تصور كنم كه اگر هجده سال اينجا بنشينم چه بر سرم می آيد. از زندگی مهران كريمی ناصری چند فيلم ساخته شده كه معروف ترين آن فيلم ترمينال به كارگردانی اسپيلبرگ و بازی تام هنكس است. كريمی پس از بهبودی از بيمارستان مرخص و در آسايشگاهی نامعلوم در پاريس به زندگی خود ادامه می دهد.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393ساعت 14:17 توسط |

يكی از جنجالهای فرهنگی دهه شصت قصه شاملو و فردوسی است. ماجرا از اين قرار بود كه در فروردین‌ماه ١٣٦٩به دعوت مرکز پژوهش و تحلیل مسائل ایران ، جلساتی در دانشگاه برکلی کالیفرنیا برگزار شد که هدف آن، بررسی هنر و ادبیات و شعر معاصر فارسی بود. سخنران یکی از این جلسات احمد شاملو بود. او در این جلسات با ایراد سخنانی پیرامون شاهنامه به مباحث زیادی دامن زد. از او اين جملات نقل شده است كه : "اگر فردوسى اشتباه‌ کرده‌ يا ريگى‌ به‌کفش‌ داشته‌ و اسطوره‌ى‌ ضحاک ‌ را به‌ آن‌ صورت‌؛ جازده‌، حتی طبقه‌ى‌ تحصيل‌ کرده‌ و مشتاق‌ حقيقت‌ ما نيز حکم‌ او را مثل‌ وحى‌ منزل‌ پذيرفته‌اند. من‌ موضوع‌ قضاوت‌ نادرست‌ درباره‌ى‌ نهضت‌ تصوف‌ يا اسطوره‌ى‌ ضحاک‌ را به‌عنوان‌ دو نمونه‌ى‌ تاريخى‌ مطرح‌ کردم‌ تا به‌ شما دوستان‌ عزيز نشان‌ بدهم‌ که‌ حقيقت‌ چقدر آسيب‌پذير است‌. اين‌ نمونه‌ها را آوردم‌ تا آگاه‌ باشيد چه‌ حرام‌زادگانى‌ بر سر راه‌ قضاوت‌ها و برداشت‌هاى‌ ما نشسته‌اند" ... "من از عرفان سر در نمی آورم اما تا آن جا كه ديده ام و خوانده ام عرفا خودشان هم نمی دانند منظور عرضشان چيست . من و آنها با دو زبان مختلف اختلاط می كنيم كه ظاهرا كلماتش يكی است" ... "موسیقی سنتی , عرعر خری است که در چاه تاریخ پیچیده و به گوش ما رسیده است" با انجام اين سخنرانی موجی از حملات به سوی شاملو آغاز گرديد و مدافعان و مخالفان شاملو خوب از خجالت همديگر درآمدند هرچند كه طبق معمول اغلب آنان حتی به خود زحمت خواندن سخنرانی شاملو را نداده بودند. بگذريم، بازی بزرگان است و فقط خواستم خاطره ای گفته باشم.

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 13:2 توسط |

فرزاد بازفت خبرنگار جوان سی و يك ساله ايرانی بود كه در زمستان  سال شصت و هشت در عراق اعدام شد. بازفت فعاليت ژورناليستی خود را در انگلستان و از اوايل دهه شصت آغاز كرد و با توجه به استعدادش به بی‌بی‌سی و روزنامه آبزرور راه پيدا كرد. بازفت با گذرنامه انگليسی پنج بار به عراق سفر كرد كه با توجه به اصليت ايرانی او، كاری بسيار خطرناك بود. در آخرين مرتبه او به دعوت دولت عراق برای پوشش انتخابات كردستان عراق به آنجا رفت. در حين حضورش متوجه شد كه در نزديكی بغداد انفجار بسيار بزرگی بوقوع پيوسته و تصميم گرفت درباره آن تحقيق و گزارشی بنويسد. بازفت با كمك يك پرستار زامبيايی به نام دافنه پريش به محل حادثه رفت ، عكس گرفت و از آنجائيكه حدس می زد اين انفجار در رابطه با سلاحهای كشتار جمعی عراق باشد، از خاك منطقه هم نمونه گيری كرد. بازفت در فرودگاه بغداد با نمونه خاك و عكسهايش دستگير و پس از شكنجه، به جاسوسی برای انگلستان و اسرائيل اعتراف كرد. دافته پريش همدست او به پانزده سال زندان و بازفت به اعدام محكوم گرديد. مراسم محاكمه و اجرای حكم به سرعت انجام شد وبازفت در زندان ابوغريب دار زده شد. برای جلوگيری از اعدام بازفت انگلستان و شخص مارگرت تاچر تلاش فراوان كرد كه برای شخص بازفت ثمری نداشت، اما آغازی شد برای تحريم عراق و صدام حسين. مطبوعات ايران و ر%jd^7ديو و تلوزيون ماجرای اعدام بازفت را اعلام كردند اما در برزخی بزرگ گير كرده بودند كه از او به عنوان يك ايرانی حمايت كنند يا عليه او به عنوان يك جاسوس اسرائيلی باشند. سالها بعد و پس از سقوط صدام همكاران بازفت در آبزرور پيگير ماجرای او شدند و با دستيابی به اسناد دولت عراق كشف كردند كه بازفت با اطلاع مسئولين عراقی به محل حادثه رفته بوده و دادگاه هم با اطلاع از بی گناهی او، با دستور مستقيم صدام حسين حكم اعدام صادر كرده بود. بازفت در آخرين پيامش از قبل از اعدام گفت "بجز کنجکاوی خبرنگاری کاری نکرده ام و بعد از رفتنم جهان خواهد فهمید که من چه نوع آدمی بوده ام". دافته پريش پس از ده ماه زندانی آزاد شد و پيرامون اين ماجرا كتابی نوشت.

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم تیر 1393ساعت 14:53 توسط |

در سالهای جنگ دهه شصت، يكی از مشكلات تامين شيرخشك مورد نياز بود و شركت سهامی دارويی كشور مسئول سفارش شيرخشك و توزيع آن شده بود. شير خشك سفارشی با قوطی های فارسی نويس به كشور وارد می شد. در اولين سری شيرخشكهای وارداتی مقامات محترم گاف بزرگی داده بودند و آن اين بود كه بر روی قوطی شير خشك روايتی از پيامبر اكرم با اين شرح درج شده بود كه "شير مادر از شير خشك بهتر است". بعد كه سروصدای همه درآمد كه در زمان پيامبر شيرخشك وجود نداشته است و اين روايت از كجا آمده است، متن آن به عبارت "برای شيرخوار هيچ غدايی بهتر از شير مادر نيست" تغيير كرد. زنده باد آی كيو!

+ نوشته شده در جمعه سی ام خرداد 1393ساعت 8:14 توسط |

شايد بپرسيد آريوبرزن چه ربطی به دهه شصت دارد، الان برايتان می گويم. آريو برزن سردار هخامنشی بود كه در سال ٣٣٠ پيش از ميلاد در مقابل اسكندر مقدونی ماموريت حفاطت از پرسپوليس يا پارسه را داشت. پس از شكست داريوش سوم در نبرد گوگمل در كردستان كنونی عراق و فرار او به سمت شمال شرق ايران، سپاهيان اسكندر از دو جناح خوزستان و كوههای زاگرس به سمت پرسپوليس حمله كردند. آريوبرزن در محل تنگ تكاب  در نزديكی بهبهان امروز با يونانی ها  وارد جنگ شد و به علت موقعيت سوق الجيشی محل استقرارش عرصه را به يونانی ها تنگ كرد. سپاه اسكندر با استفاده از خيانت يك چوپان ايرانی از طريق يك گذر كوهستانی آريوبرزن را به تله انداخت و جنگ سختی بين سپاه كم تعداد ايرانی و يونانی ها  در گرفت. آريو برزن با اندك افراد باقيمانده برای دفاع از پرسپوليس عازم فارس شد اما در محل دربند فارس با سپاه اصلی يونانی ها به فرماندهی اسكندر روبرو شد. اسكندر  پيشنهاد تسليم شدن داد و او نپذيرفت و تا آخرين نفر در برابر دشمن جنگيدند و كشته شدند.

٢٣١٦ سال بعد در سوم دی سال شصت و پنج، در جنگ ايران و عراق فرماندهان سپاه تصميم گرفتند با انجام يك عمليات گسترده و تصرف شهر بصره كار جنگ را بكسره كنند. نام اين عمليات كربلای چهار بود. عمليات كربلای چهار از بيخ و بن به علت فعاليت ستون پنجم و خيانت جمعی از همان چوپانهای دوره آريوبرزن لو رفته بود. هرچند كه مقامات ايرانی اصرار داشتند كه اطلاعات حمله ايران را آواكسهای آمريكايی به عراق داده است ولی واقعيت اين بود كه عراقيها از روز و ساعت و دقيقه حمله و كليه جزئيات عمليات خبر داشتند و بسيار آماده به كمين نيروهای ايران نشستند. نيروهای عراق با آمادگی كامل با پرتاب منور شب را به روز تبديل كردند و به قتل عام نيروهای ايرانی كه قصد داشتند از اروند عبور كنند پرداختند. عمليات در روز دوم متوقف شد و سرخوردگی و ناراختی بسياری در بين نيروهای ايران بوجود آورد. اين ناراحتی پانزده روز بعد با انجام عمليات كربلای پنج به فراموشی سپرده شد و هيچ كس از علل شكست كربلای چهار كلامی به زبان نياورد و هيچ كس نگفت چرا آواكسهای آمريكايی در كربلای پنج كور بودند. كربلای چهار عمليات بدون سردار است و از سرداران امروز جنگ كسی افتخار به فرماندهی در اين عمليات را نمی كند شهر بصره هم هيچگاه به تصرف ايران در نيآمد و شايد به همين خاطر كار جنگ آنگونه كه ما می خواستيم يكسره نشد و ما مانديم و آريوبرزنهايی كه به خاطر خيانتهای خودی ها پرپر شدند.

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم خرداد 1393ساعت 5:7 توسط |

مطالب وبلاگ از اردیبهشت هشتاد وهفت تا اردیبهشت نود و سه در فايل پى دى اف آماده دانلود است. در اين فايل سعى شده غلط هاى املايى و تايپى تصحيح گردد و همچنين عكسهاى مرتبط با موضوع هم ضميمه مى باشد.

ضمنا كماكان درج مطالب در وبلاگ و صفحه ف..ب.. به صورت همزمان ادامه دارد.

 نشر پنجم را از اينجا دانلود كنيد

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم خرداد 1393ساعت 16:51 توسط |

در ارديبهشت شصت ويك، در جريان عمليات بيت المقدس تعدادی از نوجوانان زير هجده سال به اسارت عراقيها درآمدند. اسارت اين افراد كه تعداد آنها ٢٣ نفر بود، اين فرصت را به عراق داد تا از آنها بهره برداری تبليغاتی كند. صدام به دنيا اعلام كرد كه ايران كودكان ايرانی را با زور به جبهه ها می فرستد و او تصميم دارد تا اين بچه ها را به مادرانشان برگرداند. از طرفی ايران هم زير بار اين موضوع  نمی رفت و كلا منكر چنين موضوعی بود. از اين حرفها كه بگذريم واقعه جالب اين ماجرا ديدار صدام ودخترش با اين ٢٣ اسير ايرانی در كاخ بغداد است. در اين ملاقات صدام به اسرای ايرانی گفت كه شما كودكید، باید الان توی مدرسه باشید، نه میدان جنگ. ما خواهان صلحیم. اما ایران به آتش جنگ دامن می زند.  همه كودكان دنیا، مثل بچه های ما هستند. ما می خواهیم شما را آزاد كنیم. بروید خانه هاتان. بروید درس بخوانید، دكتر بشوید، مهندس بشوید و برای من نامه بدهید. بعد هم صدام و دخترش با آنان يك عكس يادگاری می گيرند و جلسه تمام می شود. موضوع برگشت آنها به ايران  با مشكل مواجه می شود و در نهايت پس از اعتصاب غدای پنج روزه آنها را به اردوگاه اسرا منتقل می كنند. اين اسرا پس از پايان جنگ به ايران باز می گردند. 

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اردیبهشت 1393ساعت 4:30 توسط |

+ نوشته شده در جمعه پنجم اردیبهشت 1393ساعت 7:39 توسط |

مرحوم جلیل زندی خلبان تک‌خال جنگندهٔ اف-١٤ نیروی هوایی ایران که در تمام دوران جنگ ایران و عراقبه خدمت مشغول بود. رکوردهای او، نه تنها وی را واجد شرایط عنوان تک‌خال و موفق‌ترین خلبان جنگ ایران و عراق در نبردهای هوایی کرده است بلكه او موفق ترين خلبان جنگندهٔ اف-١٤ در نبردهای هوایی در دنيا است. جليل زندی در طول جنگ چهار فروند ميگ ٢٣، دو فروند ميگ ٢١، دو فروند سوخو ٢٢و سه فروند ميراژ اف ١ را در نبردهای هوايی سرنگون كرد. جليلی در سال شصت و يك بعلت نافرمانی از دستور فرمانده پايگاه هشتم شكاری ( شهيد بابايی) به دادگاه انقلاب معرفی شد و حتی تا پای  اعدام هم رفت ولی در نهايت به ده سال زندان محكوم گرديد اما با وساطت فرمانده نيروی هوايی ، او و چند خلبان ديگر آزاد شدند. در مقابل نيروی هوايی عراق هم خلبانی داشت به نام محمد رايان كه با ميگ ٢٣و ٢٥پرواز می كرد. محمد رايان به گفته عراقی ها ١٢هواپيمای ايرانی را سرنگون كرده بود و به او لقب عقاب آسمان داده بودند. محمد رايان مهارت بالايی در نبرد با اف – ٤ های ايران داشت و بيشترين پيروزی هوايش را مقابل آنها بدست آورد اما عاقبت در سال شصت و پنچ شكار يك اف -١٤ ايرانی شد و سقوط كرد. جليل زندی هم در سال ١٣٨٠در يك تصادف رانندگی در تهران درگذشت.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 16:40 توسط |

يكشنبه ٢١مهر ١٣٦٤- روزنامه اطلاعات

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 4:43 توسط |

محمد تقی جعفری از فيلسوفان و مولوی شناسان خبره بود كه در دهه شصت در اوج پختگی قرار داشت. بخت با علامه جعفری يار بود كه زمانی به نقطه اوجش رسيد كه محيط برای ابراز عقايدش بسيار باز و مناسب بود. البته منظورم از مناسب، نسبت به روزگار امروز است وگرنه خشكه مذهبی ها به كسی رحم نمی كردند. ( يادم نرفته پس از تفسير عرفانی سوره حمد توسط امام خمينی چه انتقادات و اعتراضاتی ابراز شد تا آخر جلوی پخش تلوزيونی آن گرفتند). در هر صورت علامه جعفری كلام شيرين و ساده ای داشت و به همين خاطر مفاهيم سخت و پيچيده را به زبان عاميانه بيان می كرد. سخنرانی های او در تلوزيون دهه شصت، از بهترين برنامه ها بود و طرفداران بسياری داشت. خاطره خاصی كه از علامه جعفری دارم به يكی از نمايشگاههای بين المللی تهران بر می گردد. سالی در نمايشگاه بين المللی در غرفه ژاپن مشغول ديدن دستگاه های جديد  بودم كه علامه جعفری وارد غرفه شد. نكته اول اين بود كه ژاپنی ها به خوبی او را می شناختند و با احترام برخورد می كردند. نكته دوم هم دقت علامه جعفری به توضيحات فنی و سعی بر فهم كامل آن بود. مثلا وقتی دستگاه فكس ( كه آن موقع تكنولوژی جديد روز بود) را برايش شرح می دادند اصرار داشت تا بداند اطلاعات تصويری چگونه روی خط تلفن جا به جا می شود و آنوقت ژاپنی ها مجبور شدند به هنگام ارسال فكس صدای خط تلفن را روی اسپيكر بگذارند تا ايشان موضوع را درك كند. خلاصه بگويم علامه جعفری گوهر گرانبهايی بود در عصر جاهليت دهه شصت. يادش به خير.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392ساعت 15:28 توسط |

١٣٦٠ نصرالله زرین‌پنجه (نوازنده تار و آهنگ‌ساز)
١٣٦٠ علی دشتی (پژوهشگر، نویسنده و سیاستمدار)
١٣٦٠ سعید سلطان‌پور(کارگردان تئاتر، نمایش‌نامه‌نویس و شاعر ایرانی)
١٣٦٠ جلال‌الدین تاج اصفهانی (خواننده موسيقي ایرانی )
١٣٦٠ سید محمدحسین طباطبایی معروف به علامه طباطبایی (مولف تفسیر المیزان، فقیه، فیلسوف و مفسر قرآن)
١٣٦١حبیب‌الله بلور (کشتی‌گیر، مربی کشتی، مدیر ورزشی و بازیگر سینما)
١٣٦١سید حسین میرخانی (خوشنویس و نستعلیق‌نویس)
١٣٦١امیرحسین صدقیانی (بازیکن و مربی فوتبال)
١٣٦١اِسماعیل اَدیب خوانساری ( نخستین خواننده مرد در رادیوی ملی ایران)
١٣٦١منیر وکیلی (خواننده اپرا )
١٣٦٢سیده نصرت امین  (عالم و عارف زن)
١٣٦٢امین‌الله آندره حسین (آهنگساز)
١٣٦٣عیسی بهنام (باستان‌شناس)
١٣٦٣بیژن مفید (نمایشنامه‌نویس)
١٣٦٣حسین گل‌گلاب (شاعر و سراینده سرود ای ایران )
١٣٦٣محمود تفضلی ( نویسنده و مترجم )
١٣٦٤غلامحسین بنان (خواننده)
١٣٦٤غُلامحُسین ساعِدی (نويسنده)
١٣٦٤حسن نیرزاده نوری (آموزگار)
١٣٦٥ذبیح الله حکیم الهی دشتی معروف به ذبیح الله منصوری (مترجم ، روزنامه نگار، نویسنده و قهرمان بوکس)
١٣٦٥کریم کشاورز (مترجم و داستان نویس)
١٣٦٦عبدالله دهش (شیخ و دراویش سلسله نعمت‌اللهی )
١٣٦٧سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار( شاعر)
١٣٦٨مرتضی حنانه (موسیقی‌دان و آهنگ‌ساز)
١٣٦٨عباس یمینی شریف (آموزگار و نویسنده ادبیات کودکان)
١٣٦٨زین‌العابدین رهنما (نویسنده، مترجم، روزنامه‌نگار و پژوهشگر)
١٣٦٩مهدی اخوان ثالث (شاعر)
١٣٦٩پرویز ناتل خانلری (ادیب، سیاست مدار، زبان‌شناس، نویسنده و شاعر

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1392ساعت 4:36 توسط |

در دهه شصت پيشرفته ترين روش خودآموز زبان، كتاب و نوارهای لينگافن بود. لينگافن طيف وسيعی از زبانها را در بر می گرفت ولی پرطرفدارترين آنها انگليسی ، آلمانی و فرانسه بود. رمز موفقيت در لينگافون گوش دادن مستمر به نوارهای آن بود و بهترين حالت اين بود كه در طول روز، در زمانهای مرده مثل رفت وآمد يا پياده روی به آن گوش می داديد. اما دو مشكل بزرگ وجود داشت، اول اينكه باتری شارژی ناياب بود و باتريهای معمولی هم دوام چندانی در واكمنهای آن دوره نداشت ( هرچند كه در زمان جنگ همان باتريهای معمولی با دفترچه بسيج توزيع می شد) و دوم گشت كميته انقلاب اسلامی . اصولاً از نظر برادران گشت همراه داشتن واكمن نشانه ابتذال بود و تصور بر اين بود كه واكمن فقط جهت شنيدن موسيقی حرام استفاده می شود و اگر هم توضيح می دادی كه باواكمن هم می شود سرود های انقلابی و نوارهای مذهبی گوش داد، كسی توجه نمی كرد. آوردن واكمن به مدرسه حكم كفر ابليس داشت و اغلب كار به تعهد و آمدن والدين به مدرسه كشيده می شد. خلاصه لينگافن در ملاء عام مشكلاتی داشت. يك روز يكی از دوستان آمد يكی از نوارهای من را ببرد كپی كند. پرسيدم نوارت چی شده ؟ گفت هفته پيش در يكی از ايست بازرسی های جاده تهران - اصفهان به جرم داشتن واكمن از اتوبوس پياده ام كردند و گفتند چی گوش ميدی ؟ من هم گفتم نوار لينگافن . مامور بازرسی فكر كرد لينگافن اسم يك گروه موسيقی خارجی است و در واكمن را باز كرد، نوار را درآورد، انداخت زمين و با پوتين خردش كرد! تازه می خواست واكمن را هم توقيف كنه! بله در دهه شصت پيشرفته ترين روش خودآموز زبان، كتاب و نوارهای لينگافن بود.

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1392ساعت 18:43 توسط |


+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1392ساعت 18:40 توسط |

گاهی وقتها شنيدن يك اسم، يك خاطره از ياد رفته را پر رنگ می كند و سعيد رجايی خراسانی يكی از اين اسمها است. سعيد رجايی خراسانی از سال شصت ودو به مدت هفت سال نماينده ايران در سازمان ملل بود. در خرداد شصت و پنج خبری در گوشی گفته می شد كه وی را به هنگام سرقت يك بارانی در نيويورك دستگير كرده اند. هيئت ايرانی در آمريكا اين موضوع را تكذيب كرد و آن را يك سوءتفاهم دانست و صد البته كه در داخل هم آنرا توطئه استكبار و صهيونيزم جهانی برای بدنام كردن جمهوری اسلامی ايران ناميدند. روزنامه های محلی آن زمان واقعه را اينچنين نوشتند:

نیویورک (آسوشیتد پرس) – به گزارش پلیس سفیر ایران در سازمان ملل متحد به هنگام دزدی یک بارانی ١٠٠ دلاری از یک فروشگاه دستگیر و سپس به خاطر مصونیت دیپلماتیک آزاد شد. جان ونتوچی سخنگوی پلیس گفت که سعید رجایی خراسانی، ٥٠ ساله، در طبقه دوم بخش لباس مردانه الكساندر در مرکز مانهاتان تلاش برای دزدیدن یک بارانی داشت. او به هنگامی که به پشت یک گنجه لباس رفته بود، پس از کندن اتیکت بهای یک بارانی به سوی در خروجی رفت. یک کارآگاه فروشگاه شاهد این دزدی از سوی رجایی خراسانی بود. این کارآگاه و یک مامور امنیتی پیش از خروج رجایی خراسانی او را از خروج بازداشتند. ماموران اف بی آی  که از سوی فروشگاه فراخوانده شده بودند، رجایی خراسانی را به عنوان سفیر شناسایی کردند و او را به خاطر مصونیت دیپلماتیک آزاد ساختند.امیر زمانی، یکی از اعضای هیات نمایندگی ایران در سازمان ملل اعلام داشت که آقای سفیر امروز یک نشست رسانه ای برگزار خواهد کرد. او از هر گونه اظهار نظر خودداری کرد. این جریان در هفتم ماه مه روی داده است، اما به بیان ونتوچی تا روز چهارشنبه پلیس شهری از آن خبر نداشته است.

تلویزیون WNBC-TV گزارش داد که یک سخنگوی ایرانی این اتهام را تکذیب کرده و بیان داشته است که این یا یک سوءتفاهم بوده است و یا این که اف بی آی تلاش دارد یک آبروریزی به راه اندازد. در دوره چهار سال سفارت خود رجایی خراسانی همواره ایالات متحده و اسراییل و عراق، دشمن در حال جنگ با ایران را مورد حمله قرار داده است و تلاش برای اخراج اسراییل از مجمع عمومی داشته است.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392ساعت 8:12 توسط |

گاهی وقتها در تاريخ نامی وچود دارد كه پر از رمز و راز است و زندان دوله تو يكی از آنهاست. پس از انقلاب يكی از مناطق ناآرام كردستان بود. در اين منطقه گروه هايی برای استقلال و احقاق حق كردها با نيروهای دولتی جنگ مسلحانه می كردند. حزب دموكرات كردستان هم يكی از اين گروه ها بود. در جريان درگيری های اين گروه ها با ارتش و سپاه تعدادی از آنان دستگير می شدند و در مقابل گروه های كرد هم با ربودن اعضای سپاه، ارتش، جهاد سازندگی و ژاندارمری تقاضای معاوضه با اسرای خود را می كردند. اين گروگانها در زندانهايی كه در نقاط صعب العبور و دور دست كه عموماٌ در كنترل حزب دموكرات بود، نگهداری می شدند. يكی از اين زندانها در روستای دوله تو در نزديكی سردشت در مرز ايران و عراق قرار داشت. تعداد زندانيان اين زندان بين دويست تا چهارصد نفر عنوان می شد. آن روزها خبر می رسيد كه از اين زندانيان بيگاری كشيده می شد و در شرايط بد نگهداری می شوند. ساختمان زندان در حقيقت آغل و طويله هايی بود كه روستائيان در ييلاق و قشلاق از آن برای نگهداری احشام استفاده می كردند و هيچگونه امكانات رفاهی نداشت. دولت با معاوضه اسرا مخالف كه بود هيچ ، بلكه دستگيرشدگان كرد را محاكمه و بعنوان محارب اعدام ميكرد. با پيشروی ارتش و سپاه در كردستان عرصه بر حزب دمكرات تنگ شد و آنان از معاوضه اسرا نااميد وتصميم گرفتند زندانيان را از بين ببرند. در هفده ارديبهشت سال شصت با هماهنگی قبلی تمام زندانبانان از زندان دوله تو خارج شدند و هواپيماهای عراقی اين زندان را بمباران كردند. رمز و راز ماجرا اين بود كه كدام نابغه نظامی به اين نتيجه رسيده بود كه كشتن انسانهای بی دفاع و غيرمسلح با عمليات پر ريسك و پرهزينه هوايی بهتر از مسموم كردن يا اعدام دسته جمعی يا روشهای ديگر است يا اينكه ورود عراق به اين موضوع چگونه بود؟ بعدها از اين ماجرا يك فيلم سينمايی هم ساخته شده كه كمكی به روشن شدن ماجرا نكرد و بار احساسی داشت. زندان دوله تو مدتی در اخبار بود تا اينكه كم كم از خاطره ها رفت و امروز حتی نامی از آن در سالروزش هم آورده نمی شود.

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1392ساعت 4:30 توسط |

آنهايی كه در دهه شصت مسافرتهای بين شهری می كردند بنزهای كرايه فيروزه ای رنگ ١٩٠ و ٢٠٠ را به خاطر دارند.آن روزها حوالی ميدان آزادی يا سه راه تهرانپارس در خيابان دماوند اين بنزها ديده می شدند كه رانندگان آن برای مسيرهای شمال داد می زدند. اغلب اين بنزها ديزل بودند ولی مدل بنزين سوز آن هم وجود داشت. در ايامی كه بليط اتوبوس پنجاه تومان بود، كرايه تهران شمال اين بنزها صد تومان بود و انصافاً هم راحت و نرم بودند.من در هر سه مسير هراز، چالوس و رشت با اين كرايه ها مسافرت كرده بودم. هر كدام از رانندگان پاتوق خاصی در جاده داشتند كه برای صبجانه و ناهار وشام توقف می كردند وبعضی از رستورانها غذای فوق العاده ای داشتند. هركدام از رانندگان قصه های فراوانی از دست فرمانها، ريزشهای كوه وبهمن، كولاك وبرف گردنه ها و مسافران ريز و درشتشان داشتند كه در طول سفر برايتان تعريف می كردند. يكی از شوخی های رايج در مورد اين بنزها اين بود كه اين ماشينها  كارخانه بنز را ورشكست كرده اند چون كيفيتش خوبه و خراب نمی شه تا يكی ديگه بخری!!! البته ماشينهای ديگری هم در مسافرتهای بين شهری استفاده می شد. مثلا اكثر ماشينهای كرايه تهران اصفهان يا تهران شيراز بيوك ايران و شورلت نوا بود اما بنزهای شمال چيز ديگری بود. از پيكان، آريا، شورلت ايران و هيلمن هم در بعضی مسيرها استفاده می شد. در دهه هفتاد اين ماشينها به مرور با پژو و رنو تعويض گرديدند.

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1392ساعت 6:9 توسط |

يكی از پديده های دهه شصت كه به آن زياد پرداخته نشده است، مهاجرين جنگ تحميلی يا جنگزدگان می باشد. با آغاز جنگ سيل مردم از استانهای مرزی به ساير شهرها آغاز شد. حمله سريع عراق به ايران و عدم آمادگی ارتش و سپاه موجب شد تا در روزهای اول جنگ معادل مساحت كشور لبنان به تصرف عراقيها درآيد. علاوه شهرهای سقوط كرده، شهرها وروستاهای زيادی  زير آتش توپخانه ارتش عراق قرار گرفت و مردم اين شهرها وروستاها را آواره كرد. مطابق آمار مركز آمار ايران  تعداد افراد جنگزده در سال شصت ويك، يك ميليون و ششصد و سی شش هزار و هفتصد وچهل وهفت نفر بود اما اين، تعداد جنگزدگان ثبت نام شده بود و همان سالها تعداد واقعی آواره های جنگ دو و نيم ميليون نفر تخمين زده می شد. جنگزدگان به چند دسته تقسيم ميشدند. گروهی با توجه به تمكن مالی توانستند سرپناهی برای خود دست وپا كنند. گروهی به ميهمانی اقوام و آشنايان رفتند تا فكری به حال خود كنند و گروهی هم راهی كمپها واردوگاههای مهاجرين جنگ تحميلی شدند. در ابتدا بنياد امور جنگزدگان تشكيل گرديد كه بعدها به بنياد امور مهاجرين جنگ تحميلی تغيير نام داد .اين بنياد سعی كرد با استفاده از اماكن مصادره شده توسط بنياد مستضعفان سروسامانی به اوضاع اقامتی و معيشتی جنگزدگان بدهد. يكی از معروفترين اين مكانها هتل بين المللی واقع در پل سيدخندان تهران بود كه به هنگام انقلاب مصادره شده بود. آنهايی كه آن سالها از سيدخندان عبور می كردند حتماً اين ساختمان و ساكنان آن را به ياد دارند. ورود اين حجم از مردم به ساير شهرها نظم اجتماعی را بهم ريخت. جنگزدگان برای امرار معاش به هر كار خلاف و غير خلافی روی آوردند. در بين آنان افراد آبرومندی بودند كه حالا بدون داشتن آينده روشنی بايد دستفروشی يا مسافركشی می كردند. رفته رفته صبر مردم شهرهای ميزبان هم به سرآمد و زد وخوردهای خيابانی شروع شد. اصفهان و شيراز دو شهری بودند كه بيشترين اين حوادث در آنها اتفاق افتاد. من به عنوان بك جنگزده تجربه های بسيار تلخی از آن دوران دارم كه هيچگاه در بين خاطرات دهه شصت نگفته و نمی گويم. تمام مردم ايران درگير مصيبتی به نام جنگ بودند و شايد اگر من هم جای آنان بودم، رفتار بدتری از خود نشان می دادم. القصه با طولانی شدن جنگ، جنگزدگان در جوامع ميزبان شروع به هضم شدن كردند و همانگونه كه تاثير گذاشتند، تاثير گرفتند. همه ايران با سمبوسه وفلافل آشنا شدند. همه ايران با نواختن سنج و دمام درعزا وعروسی آشنا شدند. اين آشنايی ها موجب ريشه دواندن جنگزدگان شد به طوريكه پس از پايان جنگ تعدادی از آنان به شهر و ديار خود باز نگشتند. جنگزدگانی كه به خانه برگشتند هر يك سوغاتی از ديار ميزبان خود همراه بردند كه بدون شك سوغات مشترك همگی آنان صبر بود. صبر.

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1392ساعت 6:35 توسط |

يكی از آدمهای خبرساز دهه شصت سيد مهدی هاشمی بود. مهدی هاشمی طلبه ای بود كه قبل از انقلاب لباس روحانيت را از تن بدرآورد و روی به مبارزات مسلحانه آورد و جالب اين بود كه بيشتر مبارزات مسلحانه اش در دعوای حيدری-نعمتی ماجرای كتاب شهيد جاويد بود تا با رژيم پهلوی. در آن ماجرا گويا هاشمی آيت الله شمس آبادی را در اصفهان ترور می كند و توسط ساواك دستگير و محاكمه و به زندان می رود. بعد از انقلاب از زندان آزاد می شود و به جرگه سپاه پاسداران می پيوندد و تا زمان دستگيری خلاف نكرده ای باقی نمی گذارد! در بخشی از حكم او  چنين گفته شد " متهم به دلیل تشکیل گروه‌های ترور و ایجاد رعب و وحشت در منطقه قهدریجان، با انجام کارهایی نظیر قتل، تیراندازی، تخریب مزارع و چاه‌های آب توسط ایادی وی و به دلیل تسلط بر سپاه و سایر ارگان‌های قهدریجان و خارج کردن منطقه از کنترل مسئولین مرکزی و جمع‌آوری و اخفای سلاح و مهمات غیرمجاز فراوان جهت تحقق اهداف قدرت‌طلبانه خود، محارب است و نیز به دلیل گمراه نمودن تعداد قابل توجهی از جوانان منطقه و غیر آن و کشاندن آنان به مسیر انحرافی خود و اخلال و کارشکنی در تحقق اهداف مقدس جمهوری اسلامی در داخل و خارج و توطئه و تحریک فراوان علیه مسئولین جمهوری اسلامی، در حدی که توطئه علیه نظام اسلامی محسوب می‌شود، مفسد فی‌الارض می‌باشد.اين آدم مفسد فی الارض يك اشتباه بزرگ انجام داد كه اگر انجام نداده بود اكنون جزء خاطرات دهه شصت نبود و شايد هم هنوز در حال خدمت به مردم ايران بود و آن اشتباه افشاگری ماجرای مك فارلين در روزنامه الشراع لبنان بود. اين فضولی جناب سيد مهدی هاشمی كار دستش داد و اورا دوباره به خاطر فتل شمس آبادی و چند نفر ديگر به دادگاه كشاند. بهرحال همه مثل جوليان آسانژ و اسنودن شانس نمی آورند. مهدی هاشمی در ۶ مهر ۱۳۶۶ اعدام شد.

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1392ساعت 4:5 توسط |

انقلاب كه پيروز شد خاويار ايران قصه ديگری پيدا كرد. انقلابيون به مردم وعده دادند كه اين ماده غذايی بسيار مغذی بايد توسط ايرانی ها مصرف شود و نبايد به كشورهای خارجی صادر گردد. حتی يادم است كه می گفتند حرام اعلام شدن آن،  توطئه بوده تا آن را غارت كنند و به مردم چيزی نرسد. اما در نيمه اول دهه شصت اثری از آثار خاويار ديده نشد و اين ماده حرام تهيه و بسته بندی و صادر می شد تا ما به حرام خوری نيفتيم! بعد از حلال شدن ماهی اوزون برون و هم خانواده هايش دوباره بحث حق و حقوق ملت ايران و خاويار خوريش مطرح گرديد كه اينبار دوستان گفتند آدم عاقل می آيد خاويار خداتومان را مفت بدهد ملت بخورد! خب ملت همان اشپل را بخورد كه خاصيتش عين همين خاويار است! هيچكس هم نپرسيد چرا خارجی ها نمی روند اشپل بخورند و اينهمه پول بابت خاويار می دهند؟ البته از حق نگذريم مدتی خاويار چرخكرده را در بسته بندی تيوبهای پلاستيكی ( مثل يخمك ) به بازار فرستادند. متصديان امر می گفتند علت چرخ كردن اين است كه كسی نتواند اين خاويار را قاچاق كند ولی آنهايی كه دستشان به دهنشان می رسيد و چرخ نكرده اش را هم خورده بودند می گفتند علت نامرغوب بودن و غير قابل صادر كردن آن بوده است. بهر حال من كه نه چرخكرده اش را خوردم و نه چرخ نكرده اش را!

درست است كه در دهه شصت دست من به خاويار نرسيد اما تا دلتان بخواهد خاويار بادمجان نوش جان كردم. كنسرو خاويار بادمجان يكی از غداهای آماده بود كه از بادمجان چرخكرده و رب و پياز و ادويه نشكيل می شد. رزمندگان، دانشجويان، مجردها، كارمندها و حتی خيلی از خانواده ها از اين كنسرو بعنوان يك وعده غذايی استفاده می كردند. بعضی ها كه سليقه داشتند به آن تخم مرغ يا كشك می زدند و بعضی هم آن را با برنج می خوردند. آری اينچنين بود برادر كه ما هم خاويار خور شديم! امروز خوب كه فكر می كنم به اين نتيجه می رسم كه آن وعده اول هم منظور خاويار بادمچان بوده و نه خاويار طلايی، قرمزو سياه دريای خزر! البته هنوز كه هنوز است وقتی اسم فاميل بازی می كنم و به حرف خ ميرسم در ستون رنگ می نويسم خاوياری!!! خاويار باشيد.

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1392ساعت 6:41 توسط |

مطالب قدیمی‌تر