عقب نشینی
نامه ای که می بینید، تلگرام رمزی است که رئیس جمهور امروز به رئیس جمهور مغضوب اسبق نوشته و خواسته که به جای استفاده از کلمه توافقنامه از کلمه عهدنامه در رسانه ها استفاده شود. کشف علتش بماند برای شما، اما عنوان ایشان یعنی رئیس کمیته آتش بس و عقب نشینی من را یاد یک خاطره انداخت. همانطور که قبلا اشاره کردم در اواخر سال شصت و شش به علت خالی شدن جبهه ها، طرحی به عنوان طرح شش ماهه در دانشگاه ها ارایه شد که طبق آن دانشجویان باید شش ماه داوطلبانه!!! به جبهه بروند. من هم مشمول آن طرح شدم و جهت آموزش نظامی به یکی از پادگانهای ارتش فرستاده شدم. مسئول آموزش ما سرگروهبانی بود که سوابق رزمندگی زیادی داشت و به اصطلاح ورزیده بود. یک روز سرگروهبان آمد گفت امروز برنامه آموزشی ما تمرین عقب نشینی است، البته ارتش اسلام هیچ وقت عقب نشینی نمی کند ولی ما عقب نشینی تاکتیکی را تمرین می کنیم. آن روز ما عقب نشینی تاکتیکی را به نحو احسن تمرین کردیم و نمی دانستیم که این آموزش در چند ماه آینده چقدر بدردمان می خورد و خورد. تا الان هم فرق عقب نشینی تاکتیکی و غیرتاکتیکی را نمی دانم اما خدمت سرگروهبان عزیز عرض می کنم ارتش اسلام هم عقب نشینی می کند، خوب هم می کند و برای عقب نشینی کمیته و رئیس کمیته تعیین می کند.




فرزاد بازفت خبرنگار جوان سی و يك ساله ايرانی بود كه در زمستان سال شصت و هشت در عراق اعدام شد. بازفت فعاليت ژورناليستی خود را در انگلستان و از اوايل دهه شصت آغاز كرد و با توجه به استعدادش به بیبیسی و روزنامه آبزرور راه پيدا كرد. بازفت با گذرنامه انگليسی پنج بار به عراق سفر كرد كه با توجه به اصليت ايرانی او، كاری بسيار خطرناك بود. در آخرين مرتبه او به دعوت دولت عراق برای پوشش انتخابات كردستان عراق به آنجا رفت. در حين حضورش متوجه شد كه در نزديكی بغداد انفجار بسيار
شايد بپرسيد آريوبرزن چه ربطی به دهه شصت دارد، الان برايتان می گويم. آريو برزن سردار هخامنشی بود كه در سال ٣٣٠ پيش از ميلاد در مقابل اسكندر مقدونی ماموريت حفاطت از پرسپوليس يا پارسه را داشت. پس از شكست داريوش سوم در نبرد گوگمل در كردستان كنونی عراق و فرار او به سمت شمال شرق ايران، سپاهيان اسكندر از دو جناح خوزستان و كوههای زاگرس به سمت پرسپوليس حمله كردند. آريوبرزن در محل تنگ تكاب در نزديكی بهبهان امروز با يونانی ها وارد جنگ شد و به علت موقعيت سوق الجي

گاهی وقتها در تاريخ نامی وچود دارد كه پر از رمز و راز است
و زندان دوله تو يكی از آنهاست. پس از انقلاب يكی از مناطق ناآرام كردستان بود. در
اين منطقه گروه هايی برای استقلال و احقاق حق كردها با نيروهای دولتی جنگ مسلحانه
می كردند. حزب دموكرات كردستان هم يكی از اين گروه ها بود. در جريان درگيری های اين
گروه ها با ارتش و سپاه تعدادی از آنان دستگير می شدند و در مقابل گروه های كرد هم
با ربودن اعضای سپاه، ارتش، جهاد سازندگی و ژاندارمری تقاضای معاوضه با اسرای خود
را می كردند. اين گروگانها در زندانهايی كه در نقاط صعب العبور و دور دست كه
عموماٌ در كنترل حزب دموكرات بود، نگهداری می شدند. يكی از اين زندانها در روستای دوله
تو در نزديكی سردشت در مرز ايران و عراق قرار داشت. تعداد زندانيان اين زندان بين
دويست تا چهارصد نفر عنوان می شد. آن روزها خبر می رسيد كه از اين زندانيان بيگاری
كشيده می شد و در شرايط بد نگهداری می شوند. ساختمان زندان در حقيقت آغل و طويله
هايی بود كه روستائيان در ييلاق و قشلاق از آن برای نگهداری احشام استفاده می كردند
و هيچگونه امكانات رفاهی نداشت. دولت با معاوضه اسرا مخالف كه بود هيچ ، بلكه
دستگيرشدگان كرد را محاكمه و بعنوان محارب اعدام ميكرد. با پيشروی ارتش و سپاه در
كردستان عرصه بر حزب دمكرات تنگ شد و آنان از معاوضه اسرا نااميد وتصميم گرفتند
زندانيان را از بين ببرند. در هفده ارديبهشت سال شصت با هماهنگی قبلی تمام
زندانبانان از زندان دوله تو خارج شدند و هواپيماهای عراقی اين زندان را بمباران
كردند. رمز و راز ماجرا اين بود كه كدام نابغه نظامی به اين نتيجه رسيده بود كه
كشتن انسانهای بی دفاع و غيرمسلح با عمليات پر ريسك و پرهزينه هوايی بهتر از مسموم
كردن يا اعدام دسته جمعی يا روشهای ديگر است يا اينكه ورود عراق به اين موضوع
چگونه بود؟ بعدها از اين ماجرا يك فيلم سينمايی هم ساخته شده كه كمكی به روشن شدن
ماجرا نكرد و بار احساسی داشت. زندان دوله تو مدتی در اخبار بود تا اينكه كم كم از
خاطره ها رفت و امروز حتی نامی از آن در سالروزش هم آورده نمی شود.
يكی از پديده های دهه شصت كه به آن زياد پرداخته نشده است، مهاجرين جنگ تحميلی يا جنگزدگان می باشد. با آغاز جنگ سيل مردم از استانهای مرزی به ساير شهرها آغاز شد. حمله سريع عراق به ايران و عدم آمادگی ارتش و سپاه موجب شد تا در روزهای اول جنگ معادل مساحت كشور لبنان به تصرف عراقيها درآيد. علاوه شهرهای سقوط كرده، شهرها وروستاهای زيادی زير آتش توپخانه ارتش عراق قرار گرفت و مردم اين شهرها وروستاها را آواره كرد. مطابق آمار مركز آمار ايران تعداد افراد جنگزده در سال شصت ويك، يك ميليون و ششصد و سی شش هزار و هفتصد وچهل وهفت نفر بود اما اين، تعداد جنگزدگان ثبت نام شده بود و همان سالها تعداد واقعی آواره های جنگ دو و نيم ميليون نفر تخمين زده می شد. جنگزدگان به چند دسته تقسيم ميشدند. گروهی با توجه به تمكن مالی توانستند سرپناهی برای خود دست وپا كنند. گروهی به ميهمانی اقوام و آشنايان رفتند تا فكری به حال خود كنند و گروهی هم راهی كمپها واردوگاههای مهاجرين جنگ تحميلی شدند. در ابتدا بنياد امور جنگزدگان تشكيل گرديد كه بعدها به بنياد امور مهاجرين جنگ تحميلی تغيير نام داد .اين بنياد سعی كرد با استفاده از اماكن مصادره شده توسط بنياد مستضعفان سروسامانی به اوضاع اقامتی و معيشتی جنگزدگان بدهد. يكی از معروفترين اين مكانها هتل بين المللی واقع در پل سيدخندان تهران بود كه به هنگام انقلاب مصادره شده بود. آنهايی كه آن سالها از سيدخندان عبور می كردند حتماً اين ساختمان و ساكنان آن را به ياد دارند. ورود اين حجم از مردم به ساير شهرها نظم اجتماعی را بهم ريخت. جنگزدگان برای امرار معاش به هر كار خلاف و غير خلافی روی آوردند. در بين آنان افراد آبرومندی بودند كه حالا بدون داشتن آينده روشنی بايد دستفروشی يا مسافركشی می كردند. رفته رفته صبر مردم شهرهای ميزبان هم به سرآمد و زد وخوردهای خيابانی شروع شد. اصفهان و شيراز دو شهری بودند كه بيشترين اين حوادث در آنها اتفاق افتاد. من به عنوان بك جنگزده تجربه های بسيار تلخی از آن دوران دارم كه هيچگاه در بين خاطرات دهه شصت نگفته و نمی گويم. تمام مردم ايران درگير مصيبتی به نام جنگ بودند و شايد اگر من هم جای آنان بودم، رفتار بدتری از خود نشان می دادم. القصه با طولانی شدن جنگ، جنگزدگان در جوامع ميزبان شروع به هضم شدن كردند و همانگونه كه تاثير گذاشتند، تاثير گرفتند. همه ايران با سمبوسه وفلافل آشنا شدند. همه ايران با نواختن سنج و دمام درعزا وعروسی آشنا شدند. اين آشنايی ها موجب ريشه دواندن جنگزدگان شد به طوريكه پس از پايان جنگ تعدادی از آنان به شهر و ديار خود باز نگشتند. جنگزدگانی كه به خانه برگشتند هر يك سوغاتی از ديار ميزبان خود همراه بردند كه بدون شك سوغات مشترك همگی آنان صبر بود. صبر.

سلام دوستان