محاكمه انقلابی

روز گذشته توسط ۸ تن از فروشندگان تریکو در پاساژ صفوی تهران واقع در خیابان جمهوری اسلامی، یک گران‌فروش که با استفاده از وضعیت کنونی بازار، اقدام به فروش اجناس مازاد مصرف خود با نرخی بیش از قیمت تعیین‌شده کرده بود در یک دادگاه مردمی در محل این پاساژ محاکمه و به پرداخت ۱۱۹هزار تومان محکوم شد. جریمه دریافتی از این گران‌فروش به نفع جنگ‌زدگان و به حساب شماره ۲۲۲ نخست‌وزیری در بانک ملی واریز شد.

 بعدازظهر دیروز صادق حلوایی و امیر جلوانی دو تن از فروشندگان تریکو در پاساژ صفوی واقع در خیابان جمهوری اسلامی جنب سینما اروپا در گفت‌وگویی با خبرنگار کیهان چگونگی این عمل انقلابی و مردمی فروشندگان پاساژ را تشریح کردند.

 نامبردگان اظهار داشتند: از مدت‌ها قبل شخصی به نام نصرالله سرتیپ‌نیا معروف به کاشانی صاحب مغازه تریکو مسعود در پاساژ صفوی با استفاده از موقعیت کنونی که دولت درگیر مسائل مختلف و مشکلات عدیده است نخ‌های مازاد مصرف خود را که از طریق دولتی وارد می‌کند و می‌بایست صرف تولید بیشتر نماید با نرخ‌های گزاف بین دیگر فروشندگان این پاساژ به فروش می‌رساند که این امر بارها مورد اعتراض خریداران قرار گرفت اما وی هیچگونه توجهی به این اعتراضات نمی‌کرد تا اینکه پس از صحبت‌های زیاد، ما مغازه‌داران تصمیم گرفتیم از ادامه این عمل جلوگیری کنیم. و به همین منظور صبح روز گذشته در یک جلسه «کدخدامنشی» با حضور این شخص و پس از محاسبات دقیق و برآورد میزان گران‌فروشی وی طبق اسناد و فاکتورهای موجود معلوم شد که نامبرده نخ‌هایی را که در اصل باید هر کیلو ۵۵۰ ریال می‌فروخت با قیمت ۷۲۰ ریال به فروش رسانده است. بر اساس بررسی‌های انجام شده مابه‌التفاوت قیمت اصلی با قیمت ارائه شده از طرف این شخص بر مبنای ۷۰۰۰ کیلو نخ مبلغی در حدود ۱۱۹هزار تومان شد.

 این دو تن اضافه کردند: طبق صورتجلسه‌ای که به امضای ۸ تن از مغازه‌داران رسیده است مبلغ اضافی فروش در محل از این گران‌فروش دریافت و به حساب ۲۲۲ نخست‌وزیری جهت کمک به جنگ‌زدگان واریز شد. آن‌ها افزودند دریافت این پول در واقع برگردان پول ملت به خود آن‌هاست.

 این دو همچنین یادآوری کردند که عمل آن‌ها به خاطر کمک به دولت و ملت در امر جلوگیری از سوءاستفاده افراد فرصت‌طلب و سودجو بوده است و این برنامه را در آینده نیز در مورد کسانی که از حقوق خویش تجاوز کنند به اجرا خواهند گذاشت.

 ضمناً این عمل از طرف تمامی مغازه‌داران که بالغ بر ۷۰۰ تن هستند مورد استقبال قرار گرفته است و ما امیدواریم بتوانیم در آینده علاوه بر تلاش در راه افزایش تولید، در مقابل اینگونه فرصت‌طلبی‌ها نیز بایستیم.

 

آنهايی كه دهه شصت يادشان هست می‌دانند محاكمه انقلابی و نحوه گرفتن اين پول چگونه بوده است!!!

سكه‌های دهه شصت

اين سكه‌ها را دست كم نگيريد. با اينها می‌شد يك بطری شير، چندتا نان، روزنامه، ساندويچ، يك ليوان چای و خيلی چيزها خريد. می بينيد قابل احترام هستند!

خريد تلويزيون مجدد

قبلا گفتم كه برای خريد تلويزيون در دهه شصت، لازم بود احراز شرايط صورت گيرد. برای اينكار شورای مسجد محل تحقيق می كرد كه متقاضی تلوزيون دارد يا نه و بعد صفحه دوم شناسنامه متقاضی را مهر می‌زد و متقاضی پس از واريز وجه به شركت پارس الكتريك معرفی می‌شد. قيمت تلويزيون سياه و سفيد پرتابل٢٣٤٠٠ ريال و تلويزيون رنگی ٢٦ اينچ ٩٧٣٠٠ريال بود.

خريد تلويزيون

در دهه شصت خريد لوازم خانگی حكايتی داشت. بعنوان مثال خريد تلوزيون سياه و سفيد! مستلزم تحقيق در مورد واجد شرايط بودن، بود و اسامی واجدين شرايط از طريق روزنامه های كثير الانتشار اعلام می‌شد.

قصاص

روز دوشنبه ٢٢ تیر ماه سال شصت خبری در روزنامه كیهان به شرح زیر چاپ شد: "دوسرمایه دار بزرگ بازار تیرباران شدند. کریم دستمالچی مالک سرای دستمالچی و از افراد فعال در اعمال ضد انقلابی بود او با عوامل ضد انقلاب در خارج کشو همکاری داشت و عامل توزیع روزنامه آرش ارگان ارتش باصطلاح آزادیبخش و یکی از مبلغین بنی صدر بود وی در جریان خلع ید از ابوالحسن بنی صدر قصد به تعطیلی کشاندن بازار را داشت. احمد جواهریان نیز یکی از افراد سرشناس بازارتهران و از فعالین علیه جمهوری اسلامی ایران و همراه منافقین بود. " اما ماجرا از چند ماه قبل و با بررسی لایحه قصاص در مجلس آغاز شده بود. با مطرح شدن این لایحه جبهه ملی آن را غیرانسانی خواند و خواستار توقف بررسی آن در مجلس شد. دستمالچی از افراد جبهه ملی بود كه با راه اندازی سخنرانی و تعطیلی بازار سعی بر زیر فشار گداشتن موافقان قصاص بود. سرانجام جبهه ملی روز 25 خرداد را برای راه پیمایی سراسری در مخالفت با قانونی شدن قصاص اعلام كرد. از سوی دیگر امام خمینی و آیت الله گلپایگانی مخالفان قصاص را مرتد اعلام كردند. این ماجراها هم زمان بود با قیام مسلحانه سازمان مجاهدین و زد وخورد های بنی صدر و حزب جمهوری اسلامی كه روزهای پرماجرای خرداد شصت را می ساخت. راه پیمایی جبهه ملی باحضور امت حزب الله در میدان فردوسی بهم خورد و سران آن هم دستگیر شدند. دستمالچی و جواهریان محاكمه و اعدام شدند و جبهه ملی تقریبا متلاشی شد. بد نیست بدانید كریم دستمالچی كسی بود كه پول پرواز انقلاب یا همان هواپیمایی ایرفرانسی كه امام خمینی و یارانش در 12 بهمن 57 با آن به ایران آمدند را پرداخت كرده بود.

بارانی

گاهی وقتها شنيدن يك اسم، يك خاطره از ياد رفته را پر رنگ می كند و سعيد رجايی خراسانی يكی از اين اسمها است. سعيد رجايی خراسانی از سال شصت ودو به مدت هفت سال نماينده ايران در سازمان ملل بود. در خرداد شصت و پنج خبری در گوشی گفته می شد كه وی را به هنگام سرقت يك بارانی در نيويورك دستگير كرده اند. هيئت ايرانی در آمريكا اين موضوع را تكذيب كرد و آن را يك سوءتفاهم دانست و صد البته كه در داخل هم آنرا توطئه استكبار و صهيونيزم جهانی برای بدنام كردن جمهوری اسلامی ايران ناميدند. روزنامه های محلی آن زمان واقعه را اينچنين نوشتند:

نیویورک (آسوشیتد پرس) – به گزارش پلیس سفیر ایران در سازمان ملل متحد به هنگام دزدی یک بارانی ١٠٠ دلاری از یک فروشگاه دستگیر و سپس به خاطر مصونیت دیپلماتیک آزاد شد. جان ونتوچی سخنگوی پلیس گفت که سعید رجایی خراسانی، ٥٠ ساله، در طبقه دوم بخش لباس مردانه الكساندر در مرکز مانهاتان تلاش برای دزدیدن یک بارانی داشت. او به هنگامی که به پشت یک گنجه لباس رفته بود، پس از کندن اتیکت بهای یک بارانی به سوی در خروجی رفت. یک کارآگاه فروشگاه شاهد این دزدی از سوی رجایی خراسانی بود. این کارآگاه و یک مامور امنیتی پیش از خروج رجایی خراسانی او را از خروج بازداشتند. ماموران اف بی آی  که از سوی فروشگاه فراخوانده شده بودند، رجایی خراسانی را به عنوان سفیر شناسایی کردند و او را به خاطر مصونیت دیپلماتیک آزاد ساختند.امیر زمانی، یکی از اعضای هیات نمایندگی ایران در سازمان ملل اعلام داشت که آقای سفیر امروز یک نشست رسانه ای برگزار خواهد کرد. او از هر گونه اظهار نظر خودداری کرد. این جریان در هفتم ماه مه روی داده است، اما به بیان ونتوچی تا روز چهارشنبه پلیس شهری از آن خبر نداشته است.

تلویزیون WNBC-TV گزارش داد که یک سخنگوی ایرانی این اتهام را تکذیب کرده و بیان داشته است که این یا یک سوءتفاهم بوده است و یا این که اف بی آی تلاش دارد یک آبروریزی به راه اندازد. در دوره چهار سال سفارت خود رجایی خراسانی همواره ایالات متحده و اسراییل و عراق، دشمن در حال جنگ با ایران را مورد حمله قرار داده است و تلاش برای اخراج اسراییل از مجمع عمومی داشته است.

سيد مهدی هاشمی

يكی از آدمهای خبرساز دهه شصت سيد مهدی هاشمی بود. مهدی هاشمی طلبه ای بود كه قبل از انقلاب لباس روحانيت را از تن بدرآورد و روی به مبارزات مسلحانه آورد و جالب اين بود كه بيشتر مبارزات مسلحانه اش در دعوای حيدری-نعمتی ماجرای كتاب شهيد جاويد بود تا با رژيم پهلوی. در آن ماجرا گويا هاشمی آيت الله شمس آبادی را در اصفهان ترور می كند و توسط ساواك دستگير و محاكمه و به زندان می رود. بعد از انقلاب از زندان آزاد می شود و به جرگه سپاه پاسداران می پيوندد و تا زمان دستگيری خلاف نكرده ای باقی نمی گذارد! در بخشی از حكم او  چنين گفته شد " متهم به دلیل تشکیل گروه‌های ترور و ایجاد رعب و وحشت در منطقه قهدریجان، با انجام کارهایی نظیر قتل، تیراندازی، تخریب مزارع و چاه‌های آب توسط ایادی وی و به دلیل تسلط بر سپاه و سایر ارگان‌های قهدریجان و خارج کردن منطقه از کنترل مسئولین مرکزی و جمع‌آوری و اخفای سلاح و مهمات غیرمجاز فراوان جهت تحقق اهداف قدرت‌طلبانه خود، محارب است و نیز به دلیل گمراه نمودن تعداد قابل توجهی از جوانان منطقه و غیر آن و کشاندن آنان به مسیر انحرافی خود و اخلال و کارشکنی در تحقق اهداف مقدس جمهوری اسلامی در داخل و خارج و توطئه و تحریک فراوان علیه مسئولین جمهوری اسلامی، در حدی که توطئه علیه نظام اسلامی محسوب می‌شود، مفسد فی‌الارض می‌باشد.اين آدم مفسد فی الارض يك اشتباه بزرگ انجام داد كه اگر انجام نداده بود اكنون جزء خاطرات دهه شصت نبود و شايد هم هنوز در حال خدمت به مردم ايران بود و آن اشتباه افشاگری ماجرای مك فارلين در روزنامه الشراع لبنان بود. اين فضولی جناب سيد مهدی هاشمی كار دستش داد و اورا دوباره به خاطر فتل شمس آبادی و چند نفر ديگر به دادگاه كشاند. بهرحال همه مثل جوليان آسانژ و اسنودن شانس نمی آورند. مهدی هاشمی در ۶ مهر ۱۳۶۶ اعدام شد.

اخبار كوپنی

نشر چهارم خاطرات دهه شصت

مطالب وبلاگ از اردیبهشت هشتاد وهفت تا اردیبهشت نود و دو در فايل پى دى اف آماده دانلود است. در اين فايل سعى شده غلط هاى املايى و تايپى تصحيح گردد و همچنين عكسهاى مرتبط با موضوع هم ضميمه مى باشد.

ضمنا كماكان درج مطالب در وبلاگ و صفحه ف..ب.. به صورت همزمان ادامه دارد.

 نشر چهارم را از اينجا دانلود كنيد

هواپيماربايی

دهه شصت دهه طلايی هواپيماربايی در ايران بود. در اين دهه چندين وچند هواپيماربايی موفق و ناموفق از هواپيمای شكاری و مسافری و ترابری در ايران اتفاق افتاد اما می خواهم از دو مورد هواپيماربايی منحصر به فرد در تاريخ هوانوردی صحبت كنم. در مرداد سال شصت وسه يك هواپيمای ايرفرانس كه از فرانكفورت عازم پاريس بود توسط افرادی كه به زبان عربی صحبت می كردند  ربوده شد. اين هواپيما ابتدا به قبرس رفت و از آنجا به تهران آمد. در تهران هواپيمارباها طی يك مصاحبه تلوزيونی به سياستهای دولت فرانسه كه به عراق اسلحه می داد اعتراض و پس از تخليه هواپيما آن را منفجر كردند. مسافران البته با رافت اسلامی پذيرايی شدند و با هواپيمای ديگری به فرانسه برگشتند و البته هواپيمارباها كه بدون ماسك ونقاب تصاويرشان منتشر شده بود هم سوار ماشين شدند و رفتند خانه!!! فرانسه اعلام كرد مواد منفجره واسلحه جنگی در تهران به هواپيمارباها تحويل داده شده است. ماه بعد در شهريور ماه نوبت يك هواپيمای كويتی بود كه در مسير كويت به كراچی ربوده و به تهران آورده شود. اما اين فقره چندان هم ختم به خير نشد. هواپيمارباها دو مامور دولت آمريكا را كشتند و از هواپيما بيرون انداختند و تقاضای آزادی شيعيان كويتی زندانی را كردند. بعد از شش روز ناگهان هواپيمارباها تقاضای ورود نظافتچی به هواپيما را كردند و مامورين ايرانی در لباس مبدل به داخل هواپيما رفتند و بدون اينكه خون از دماغ كسی بيايد، ربايندگان را دستگير و مسافران را آزاد كردند! بعدا در رسانه های خارجی مسافران گفتند كه در تهران برای هواپيماربايان دستبند و اسلحه و مهمات آورده شده است. دولت آمريكا جايزه دويست وپنجاه هزار دلاری برای اطلاعات در مورد ربايندگان تعيين كرد. هواپيمارباهای اين هواپيما هم رفتند خانه اشان!!! ما هرچه هواپيما ربا ديده بوديم يا كشته شده بود، يا دستگير و محاكمه و يا خودش را كشته بود ديگر اين مدلش را نديده بوديم كه پس از انجام ماموريت برود سر خانه و زندگيش! بهرحال از قرار معلوم هنوز جايزه دويست وپنجاه هزار دلاری سرجايش است اگر كسی خبری دارد كم پولی نيست.


پنج تومانى و دويست تومانى

اين روزها كه صحبت چاپ اسكناسهاى درشت به ميان آمده است ياد اسكناسهاى دهه شصت افتادم. در مطالب قبلى از اسكناسهاى ده و پانصد و هزار تومانى دهه شصت يادى كرده ام ولى اسكناسهايى كه اين نوبت مى خواهم در موردشان بنويسم ماجراهاى جالبترى دارد. پس از انقلاب چون هنوز فرصت طراحى و چاپ اسكناس نبود همان اسكناسهاى چاپ شده زمان شاه را با زدن مهرى بر روى عكس آن به جريان انداختند كه يكى از آنها اسكناس پنج تومانى بود. در جمهورى اسلامى هيچگاه پنج تومانى چاپ نشد و تورم ناشى از انقلاب و جنگ، بانك مركزى را ناچار كرد تا از همان ابتدا به جاى اسكناس پنج تومانى، سكه زرد رنگ آن را ضرب كند كه اولين سكه زرد رنگ رايج بود. اسكناسهاى پنج تومانى تا چند سال اول دهه شصت در گردش بود و راستش يادم نمى آيد كه چه سالى جمع آورى شد ولى خاطرم هست كه واحد پول توجيبى ما در آن سالها بود! يادش به خير پول با بركتى بود!

در زمان شاه بين اسكناسهاى صد و پانصد توماني، اسكناس ديگرى وجود نداشت. در ميانه هاى جنگ بود كه باز هم به علت تورم، اسكناسهاى صد تومانى گردش زيادى داشت و از طرفى خرج كردن اسكناس پانصد تومانى هم در هر جا امكانپذير نبود، لذا بانك مركزى تصميم گرفت تا براى اولين بار در تاريخ، اسكناس دويست تومانى چاپ كند. تصوير روى اين اسكناس آزادسازى خرمشهر بود، هرچند كه بعدها اين تصوير جايش را به تصوير امام خمينى داد كه به نظر من كار درستى نبود. بگذريم، به فاصله چند سال همين اسكناس دويست تومانى شد واحد پول تو جيبى! كه از حق نگذريم آن هم پول با بركتى بود!

در دهه شصت، با همه مشكلات اقتصادى و جنگ و تحريم، هيچگاه اسكناس درشت تر از آنچه بود چاپ نشد.

هارلى ديويدسن

از پيش از انقلاب موتور هارلى ديويدسن به خدمت پليس راهنمايى و رانندگى شهربانى و پليس راه ژاندارمرى درآمده بود. اين موتور سيكلت پر قدرت ۱۲۰۰ سى سى، بعنوان وسيله نقليه افسران به منظور گشت زنى در خيابانها و جاده ها استفاده مى شد. هارلى ديويدسون ساخت آمريكا بود و حتى در مراسم اسكورت و تشريفات هم حضور داشت. پس از انقلاب و در دهه شصت هم از اين موتور استفاده مى شد ولى كم كم با آغاز تحريمها ورود لوازم يدكى آن با مشكل روبرو شد و هر روز از تعداد فعال آنها كاسته شد تا اينكه شهربانى و ژاندارمرى با اعلام يك مزايده تمامى آنها را فروختند. آن روزها شايع بود كه شخصى كه روابطى با بعضى ها دارد تمام موتورها را يكجا خريده و آنها را به سوئيس برده و پس از بازسازى (البته آنهايى كه قابل باز سازى بوده) به قيمت گران فروخته است! در هر صورت در اواخر دهه شصت هارلى ديويدسون از ايران رفت و چندى پس از آن شهربانى و ژاندارمرى هم نابود گرديد. 

طرح ژنريك

يكى از طرحهاى خلق الساعه دهه شصت، طرح ژنريك دارويى كشور بود. تا پيش از انقلاب اسلامى در ايران شركتهاى دارو سازى كه بيشترشان خصوصى بودند، تحت ليسانس شركتهاى داروسازى بزرگ جهانى اقدام به توليد دارو مى كردند. اين شركتها فرمولاسيون و مواد اوليه را از شركت مادر مى خريدند و تحت نام تجارى خارجى آنان دارو مى ساختند. در دهه شصت دولتمردان به اين نتيجه رسيدند كه چرا پول بيت المال به حلقوم شركتهاى داروسازى امپرياليستى و صهيونيستى ريخته شود. ما كه خودمان فرمولاسيون را داريم مى رويم دارو مى سازيم اسمش را هم اسم علمى آن مى گذاريم وپول زور هم نمى دهيم. اين شد طرح ژنريك يعنى كارخانجات داروسازى موظف شدند هر دارويى را با نام ژنريك (نام عمومى يا علمى ‌منحصر به فرد) توليد كنند و قيمت آن هم، قيمت ثابتى خواهد بود كه دولت تعيين مي‌كند مثلا قبل از اجراى طرح پنج نوع شربت سينه در بازار بود كه پنج داروسازى مختلف آن را توليد مى كرد و بعد از اجراى طرح، اسم هر پنج تا شد شربت اكسپكتورانت  با قيمت يكسان از پنج توليد كننده متفاوت!

در قدم اول همه چيز باب ميل طراحان طرح ژنريك بود. دارو ارزان تر شد، پول زور هم داده نمى شد و از همه مهمتر داروتوليد ايران قلمداد مى شد. اما مشكلات كم كم شروع شد. اول اينكه كيفيت دارو به حداقل استاندارد نزول كرد يعنى چى يعنى اينكه آن پنج تا شربت سينه كه اختلاف قيمت داشت در ميزان مواد موثر و تركيباتش هم تفاوت داشت. پس از اجراى طرح چون قيمت ثابت رسمى از طرف دولت اعلام شده بود، داروسازها هم همان حداقل هاى استاندارد را رعايت مى كردند. دوم اينكه پس از مدتى مشخص شد بخشى از آن پول به اصطلاح زور متعلق بود به هزينه هاى تحقيق و آزمون دارو، كه حالا داروسازان وطنى بايد براى داروهاى جديد هزينه كنند. سوم اينكه بخشى از بيماران از پزشكان تقاضاى همان داروهاى اصلى را ميكردند و داروهاى ژنريك را بى فايده مى دانستند. اينجا بود كه پديده اى به نام داروهاى تك نسخه اى بوجود آمد. داروهاى تك نسخه اى و مراكز تهيه آن در حقيقت دور زدن طرح ژنريك بود و بيماران مى توانستند داروهاى اصلى را تهيه و مصرف كنند.

سالها از طرح ژنريك مى گذرد و چندين بار به طرق مختلف به آن وصله پينه زده اند تا به هر قيمتى نگويند اشتباه كرده ايم اما اگر به دور از هياهوى سمينارها و رونمايى ها و كنفرانس ها نگاهى به ميزان واردات دارو به كشور بياندازيم ، واقعيت ماجرا مشخص مى شود. راستى بايد اضافه كنم كه شركتهاى داروسازى بين المللى در همان دهه شصت ادعاى خسارت كردند و از اموال بلوكه شده ايران خسارتهاى لازم را گرفتند.

بانك صادرات

بانك صادرات يكى از بانكهاى خصوصى بود كه پيش از انقلاب تاسيس شده بود. اين بانك هم مثل تمام بانكهاى خصوصى ديگر پس از انقلاب دولتى اعلام شد. بانك صادرات در دهه شصت در خارج از تهران به نام بانك استان شناخته مى شد اما همگى زير نظر بانك صادرات كار مى كردند. شهرت بانك صادرات به تعدد شعب اين بانك بود و حتى جوكهايى هم در اين رابطه ساخته شده بود. يكى ديگر ازوجوه تمايز بانك صادرات با ساير بانكها اين بود كه ، صادرات تنها بانكى بود كه پس از انجام امور بانكى، موجودى مشترى را در دفترچه اش پرفراژ مى كرد آنهم با جوهر قرمز! همين كار ساده نوعى اطمينان در مشترى بوجود مى آورد كه ساير بانكها از آن غافل بودند. البته چه سود كه بانك صادرات اين اعتماد را در جريان اختلاس ۱۲۳ميليارد دهه هفتاد به باد داد.

ماتیاس روست

در ارديبهشت سال شصت و شش  واقعه ای عجیب در دنیا رخ داد که بازتابهای زیادی در رسانه های جهان داشت. ماتیاس روست جوان ۱۹ ساله اهل آلمان غربی با یک هواپیمای اجاره ای سسنا۱۷۲ یک موتوره از هلسینکی پایتخت فنلاند حرکت کرد و با گذشتن از سیستم دفاع هوایی شوروی در میدان سرخ مسکو در نزدیکی کاخ کرملین هواپیما را به زمین نشاند. جالب اینکه این اتفاق دقیقا در روز «مرزبانان»  که به افتخار هوشیاری کسانی که از مرزهای شوروی در برابر جاسوسان و مهاجمان خارجی پاسداری می کردند به این نام نامگذاری شده و تعطیل رسمی بود به وقوع پیوست و باعث تحقیر شوروی در دنیا شد. شدت این تحقیر به حدی بود که گورباچف مجبور شد مارشال سرگىسوکولف وزير دفاع شوروىو نيز فرمانده نيروىهوايىرا از سمت خود برکنار کند. اما این دو نفر تنها قربانیان نبودند بلکه ۲۰۰۰ افسر دیگر هم از کار اخراج شدند. جالب تر اینکه ماتیاس روست گواهی نامه پرواز خود را پاییز شصت و پنج گرفته بود و هنوز چند ماهی بیشتر از گرفتن این گواهینامه نمی گذشت و او یک خلبان آماتور به حساب می آمد. بعد از فرود ماتیاس روست در میدان سرخ مسکو او را بازداشت کردند و به جرم تهدید حریم هوایی شوروی به ۴سال حبس محکوم شد. اما بعد از سپری کردن ۴۳۲ روز در کمپ کارگران شوروی آزاد شد و به آلمان غربی بازگشت.  او می خواست با به پرواز در آوردن هواپیما پیام آور صلح در جهان باشد بدون اینکه تمایلی به اندیشیدن در مورد عواقب این کار داشته باشد! پس از وقايعى كه براى روست پيش آمد مدرك پروازى اش را از وى گرفتند، با اين حال روست چندى بعد در يكى از كشور‌هاى آمريكاى جنوبى مدرك پروازى گرفت.

نیروی هوایی شوروی پیش از آن یک هواپیمای جاسوسی «یو-۲» ایالات متحده و جت مسافربرى پرواز ۰۰۷ کره جنوبی را ساقط کرده بود و همه دفاع هوایی شوروی را خلل ناپذیر می دانستند.

مبليران

كارخانه مبليران پيش از انقلاب توسط خانواده خيامى جهت توليد صندلى خودرو تاسيس شد  و پس از مدتى به توليد مبلمان ادارى و غير ادارى پرداخت. اين كارخانه مثل صدها كارخانه ديگر، در زمان انقلاب مصادره  و به مايملك بنياد مستضعفان درآمد. در دهه شصت خبرى از مبلمان استقبال تركيه  و مبل چينى و مالزى نبود و تنها مبل صنعتى توليد ايران، مبليران بود. مبليران طراحى ساده‌اى داشت و با سليقه ايرانى جور در مى آمد و خيلى از عروس خانمهاى قديم با مبليران به خانه بخت رفتند. هنوز هم ردپاى مبليران در خانه ها و هتلهاى ايران ديده مى شود و اگر مبليران گرفتار شعارهاى انقلابى دهه شصت نمى شد شايد الان مردم تركيه به جاى استقبال ، مبليران مى خريدند. امروز با يادآورى نام مبليران از خودم مى پرسم تعهد بهتر است يا تخصص؟ و صد البته افسوس! اقسوس از اينكه مى خواستيم ژاپن اسلامى شويم ولي...

نشر سوم خاطرات دهه شصت

مطالب وبلاگ از اردیبهشت هشتاد وهفت تا اردیبهشت نود ويك در فايل پى دى اف آماده دانلود است. در اين فايل سعى شده غلط هاى املايى و تايپى تصحيح گردد و همچنين عكسهاى مرتبط با موضوع هم ضميمه مى باشد.

ضمنا كماكان درج مطالب در وبلاگ و صفحه ف..ب.. به صورت همزمان ادامه دارد.

نشر سوم را دانلود كنيد

انتخابات دهه شصت

در دهه شصت در مجموع  ۹ انتخابات سراسرى در كشور انجام شد.  ۴ مورد انتخابات رياست جمهورى، ۲ مورد انتخابات مجلس شوراى اسلامى ، ۲ مورد انتخابات مجلس خبرگان و ۱ مورد انتخابات اصلاح قانون اساسى.

 

دومین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران ۲ مرداد ۱۳۶۰ و پس از عزل ابوالحسن بنی صدر از ریاست جمهوری و برای اولین بار با حضور شورای نگهبان قانون اساسی برگزار شد. از ۷۱ داوطلب ۴ نفرتائيد صلاحيت شدند كه عبارت بودند از: سیداکبر پرورش، عباس شیبانی، حبیب‌الله عسگراولادی مسلمان و محمدعلى رجايى که در نهایت محمدعلی رجایی با کسب ۱۲ میلیون و ۷۷۰ هزار و ۵۰ رای از مجموع ۱۴ میلیون و ۵۷۳ هزار و ۸۰۳ رای ماخوذه رئیس جمهور ایران شد. میزان مشارکت در این دوره ۶۴٫۲ درصد بود. در این انتخابات عباس شیبانی دوم، اکبر پرورش سوم و حبیب الله عسگر اولادی چهارم شدند.

 

سومین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران در ۱۰ مهر ۱۳۶۰ برگزار شد. در این انتخابات ۴۶ نفر ثبت نام کردند اما ۴۲ نفر توسط شورای نگهبان رد صلاحیت شدند. حجت الاسلام سيد علی خامنه‌ای، سید علی اکبر پرورش، حسن غفوری فرد و سید رضا زواره‌ای نامزدهای این دوره از انتخابات بودند و در نهایت حجت الاسلام سید علی خامنه‌ای با کسب ۱۵ میلیون و ۹۰۵ هزار و ۹۸۷ رای از مجموع ۱۶ میلیون و ۸۴۷ هزار و ۷۱۷ رای ماخوذه رئیس جمهور ایران شد.میزان مشارکت در این دوره ۷۴٫۲ درصد بود. در این انتخابات اکبر پرورش دوم ، رضا زواره ای سوم  و حسن غفوری فرد چهارم شدند.

چهارمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران در ۲۵ مرداد ۱۳۶۴ برگزار شد.در این انتخابت شورای نگهبان از میان ۵۰ نفر نامزد انتخاباتی تنها صلاحیت ۳ نفر را تایید كرد. این انتخابات با حضور حجت الاسلام سیدعلی خامنه‌ای، حبیب‌الله عسگراولادی و سید محمود کاشانی برگزار شد و حجت الاسلام سید علی خامنه‌ای با کسب ۱۲ میلیون و ۲۰۵ هزار و ۱۲ رای از مجموع ۱۴ میلیون و ۲۳۸ هزار و ۵۸۷ نفر برای دومین بار به عنوان رئیس جمهور ایران انتخاب شد.در این انتخابات محمود مصطفوی کاشانی دوم و حبیب الله عسگر اولادی مسلمان سوم شدند.

پنجمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران در ۶ مرداد ۱۳۶۸ برگزار شد.نخستین انتخابات ریاست جمهوری ایران پس از مرگ امام خمینی و انتخاب رئیس جمهور وقت به سمت رهبری یک ماه و نیم زودتر از موعد مقرر برگزار گرديد. شورای نگهبان از میان ۷۹ نفر نامزد ریاست جمهوری صلاحیت ۷۷ نفر را رد كرد و در نهایت تنها حجت الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی و عباس شیبانی دو نامزد شرکت کننده در این انتخابات بودند. حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی با کسب ۱۵ میلیون و ۵۵۰ هزار و ۵۲۸  رای از مجموع ۱۶ میلیون و ۴۵۲ هزار و ۶۷۷ نفر رای ماخوذه رئیس جمهور ایران شد. عباس شیبانی هم دوم و آخرشد !.

انتخابات دومین دوره مجلس در روز ۲۶ فروردین ۱۳۶۳ برگزار گردید و در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۶۳ اولین جلسه مجلس دوم برگزار گردید.رییس مجلس دوم، حجت الاسلام والمسلمین اکبر هاشمی رفسنجانی و نائب رئیسان محمد یزدی، مهدی کروبی و محمدمهدی ربانی املشی بودند.

انتخابات سومین دوره مجلس در روز ۱۹ فروردین ۱۳۶۷ برگزار گردید و در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۶۷ اولین جلسه مجلس برگزار شد. رییس مجلس حجت الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی بود که پس از انتخاب وی بعنوان رییس جمهور، مهدی کروبی رییس مجلس شد و حسین هاشمیان و اسدالله بیات نائب رییسان بودند.


تعداد نمايندگان مجلس در دهه شصت ۲۷۰ نفر و محل مجلس هم ساختمان مجلس سناى قبل از انقلاب در خيابان سپه بود. جالب اينكه تا بازنگرى قانون اساسى در سال شصت و هشت نام مجلس ، مجلس شوراى ملى بود كه بعد از بازنگرى به مجلس شوراى اسلامى تغییر یافت.

انتخابات نخستین مجلس خبرگان در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۶۱ برگزار شد که نزدیک ۱۸ میلیون نفر در آن شرکت کردند. انتخابات دومين مجلس خبرگان در تاریخ ۱۶ مهر ۱۳۶۹ برگزار شد که نزدیک ۱۱ میلیون نفر در آن شرکت کردند كه اين انتخابات كمترين ميزان مشاركت مردم پس از انقلاب است.

امام خمينى در تاریخ ۴ اردیبهشت ۱۳۶۸ (چهل روز قبل از درگذشت) در نامه‌ای خطاب به رییس جمهور وقت هیئتی متشکل از بیست نفر از رجال مذهبی و سیاسی و همچنین پنج نماینده به انتخاب مجلس را مامور بازنگری و اصلاح قانون اساسی نمود که ریاست این گروه را آیت‌الله مشکینی برعهده داشت. اين بيست نفر عبارت بودند از: علی مشکینی، حسن طاهری خرم‌آبادی، محمد مؤمن قمی، اکبر هاشمی رفسنجانی، ابراهیم امینی، سید علی خامنه‏ای، میرحسین موسوی، حسن حبیبی، سید عبدالکریم موسوی اردبیلی، سید محمد موسوی خوئینی‌ها، محمد محمدی گیلانی، ابوالقاسم خزعلی، محمد یزدی، محمد امامی کاشانی، احمد جنتی، محمدرضا مهدوی کنی، احمد آذری قمی، محمدرضا توسلی، مهدی کروبی و عبدالله نوری. سه ماه، بعد تغییرات در نظر گرفته شده توسط شورای بازنگری قانون اساسی در تاریخ ۶ مرداد ۱۳۶۸ به همه‌پرسی گذارده شد و به تایید اکثریت آرا رسید. میزان مشارکت در این دوره ۵۴٫۵ درصد بود.

ژنرال نوریگا

يكى از كسانى كه در دهه شصت نامش در اخبار خارجى مكرر تكرار مى شد ديكتاتور پاناما ژنرال مانويل نوريگا بود. نوريگا در سال شصت و يك در پاناما به قدرت رسيد و از همان شروع كار براى آمريكا خط و نشان مى كشيد و صحبت از بستن كانال پاناما مى كرد. در حكومت ايران  اين نوع ادبيات طرفدار داشت چرا كه بودند كسانى كه از بستن تنگه هرمز صحبت مى كردند و اين تشابه، علتى بر حمايت از نوريگا در ايران بود. در اخبار صدا و سيما هميشه از لقب مرد قدرتمند پاناما براى نوريگا استفاده مى شد مثلا گفته مى شد ژنرال نوريگا مرد قدرتمند پاناما چنين گفت يا چنان كرد. جالب اين بود كه گفته مى شد همين ژنرال نوریگا چند سال قبل از به قدرت رسيدنش در درجه سرهنگى، محافظ شاه ايران به هنگام اقامت خانواده پهلوى در پاناما بوده است. بهر حال در سال شصت و هشت مرد قدرتمند پاناما توسط آمريكا به جرم تجارت مواد مخدر در خاك پاناما دستگير و كت بسته به زندان فرستاده شد و آب هم از آب در كانال پاناما تكان نخورد. بعد از اين اتفاق ديگر اسمى از مرد قدرتمند پاناما در راديو و تلوزيون شنيده نشد.

ربابه امينيان

در سالهاى پايانى دهه شصت و پس از پايان جنگ، غول طمع و ثروت اندوزى كه در سالهاى جنگ با شيوه هاى كوپنى و بگير و ببندهاى حكومتى در شيشه بود، آزاد شد. هر كس مختصر سرمايه اى داشت مى خواست در كوتاه مدت چند برابر كند. سيستم بانكى با مقررات زمان جنگ قادر به جذب پولهاى مردم نبود. اينگونه بود كه پديده شركتهاى مضاربه اى كه همچون قارچ از چپ و راست سبز مى شدند، ظهور كرد. صحبت از شركتهاى مضاربه اى از اطلاعات من خارج است ولى جالبترين خاطره من متعلق به خانمى جوان به نام ربابه امينيان داراى مدرك كارشناسى اقتصاد بود كه با راه اندازى يك شركت مضاربه اى مبلغى كلان را كلاه بردارى كرده بود. موضوع جالب دفاعيات ايشان در دادگاه بود كه خود را بى گناه مى دانست و تقصير را بر گردن مردم طماع و بى اطلاع از قوانين مى انداخت و جايى در دفاع از خود گفت اگر قوانين اقتصادى كشور سوراخ دارد نقصير من است؟ من از حفره هاى موجود در قانون به صورت قانونى استفاده كرده ام و جرمى مرتكب نشده ام!

در رابطه با دادگاه ربابه امينيان گل آقا مطلب طنزى در هفته نامه خود به شرح زير درج كرد:

- ربابه آى ربابه، دلم برات كبابه! ربابه اى ربابه...!

-‌ چه شده آواز مي‌خوانى مرد، زده به سرت؟!

-‌ اولاً آواز نيست و «سرود» است! ثانياً سوگنامه‌اى براى ربابه امينيان، آن شيرزنى است كه ۱۸۰ فقره چك بى محل كشيده، ۸ فقره كلاهبردارى كرده، ۸ ميليارد ريال پول مردم را به جيب زده، آن وقت تنها به ۲ سال زندان محكوم شده! اما چون ديده‌اند خيلى ناجور مي‌شود، مدت محكوميتش را كرده اند ۱۴ سال! اين است كه دلم براى ربابه، كباب شده است و از فرط تأثر و تحير، سرود مي‌خوانم!

توضیح

سلام، در پاسخ به بعضی ای میلهای خوانندگان توضیحات زیر قابل عرض است.

اول اینکه این وبلاگ صرفا با یادآوری خاطره ای و یادبودی که به ذهن من خطور می کند به روز می شود. من نه نویسنده ام و نه محقق، پس اگر مدتی طولانی از نوشته های جدید خبری نیست بدین معنی است که مطلب جدیدی به ذهنم نرسیده است.

دوم اینکه تجربه این مدت به من نشان داده که گذاشتن عکس در وبلاگ مشکلات خودش را دارد و در نهایت بازدیدکننده بنا به دلایل متعدد موفق به دیدن تصویر نمی شود. لذا تصمیم گرفتم عکسهای مطالب را فقط در فایل آرشیو بگذارم.

سوم اینکه فایل پی دی اف نشر اول خاطرات دهه شصت که حاوی مطالب این وبلاگ از اردیبهشت هشتادوهفت تا اردیبشت هشتادونه است از لینک پهلوی صفحه قابل دانلود است. تصمیم دارم در اردیبهشت نود نشر دوم را که حاوی مطالب وبلاگ از اردیبهشت هشتادوهفت تا اردیبهشت نود است را ارایه دهم. همانطور که گفتم این فایل حاوی عکس هم می باشد و همچنین سعی شده تا غلطهای تایپی و املایی نسخه قبلی نیز برطرف گردد.

چهارم اینکه از همه بابت مهربانی ها و نامهربانی هایشان ممنونم و برای همه  و خودم  آرزوی صبر بیشتر در شنیدن نظرات مخالف را دارم.

یمن شمالی

ازعجایب دهه شصت وجود کشوری به نام یمن شمالی بود که اکنون وجود ندارد. کشور یمن امروزی  در دهه شصت کشوری دوپاره به نام یمن شمالی و یمن جنوبی بود. جمهوری اسلامی ایران روابط حسنه ای با یمن شمالی داشت و اخبار این کشور که در جنگ ایران و عراق کمی طرفدار ایران بود مرتب در رادیو و تلوزیون پخش می شد. پایتخت یمن شمالی صنعاء و پایتخت یمن جنوبی عدن بود. سرانجام این دو کشور در سال شصت و نه متحد شدند و تشکیل کشور واحد یمن را دادند. البته این دوکشور در نقشه جغرافیایی شرقی و غربی بودند و در کنار هم قرار داشتند و من هم نفهمیدم چرا به جای یمن شرقی و غربی به آن شمالی و جنوبی می گفتند.

لوازم خانگی خارجی دست دوم

قبل از انقلاب علاوه بر لوازم خانگی داخلی مثل ارج، آزمایش، الکترواستیل، جنرال استیل مارکهای خارجی مثل آ ا گ ، بوش، کلویناتور، کن وود، ایندزیت، الکترولوکس، باکنشت، جنرال الکتریک، فیلور در بازار موجود بود. اصولا در آن زمان محصولات خانگی ژاپنی و کره ای و چینی و بطور کلی آسیایی وجود نداشت  و محصولات خانگی خوب تولید اروپا و آمریکا بود. بعد از انقلاب و مخصوصا جنگ ورود این مارکها با محدودیت روبرو شد و به علت کیفیت محصولات خارجی قیمتهای آنها به شدت افزایش یافت. این افزایش قیمت منجر به بروز شغل جدیدی شد. افرادی پیدا شدند که لوازم خانگی خارجی را می خریدند و آنها  صافکاری و رنگ می کردند و دوباره می فروختند. آنان دقیقا مثل صافکارهای ماشین فرورفتگی های بدنه را صاف ، پوسیدگی ها را ترمیم ، خط و خراشها را بتنه و نهایتا کل دستگاه را رنگ می کردند. این دستگاهای باز سازی شده مجددا به متاقضیان فروخته می شد. اصولا در دهه شصت بنا به محدودیتهای موجود فرهنگ تعمیر در مردم وجود داشت و مثل الان کسی سریع به فکر جایگزین کردن با جنس نو نبود.

جهیزیه در دهه شصت

دهه شصت دهه ازدواجهای ساده بود. البته اکثر این ازدواجهای ساده از روی اجبار و نبود امکانات بود. تامین جهیزیه در دوران جنگ کار سختی بود،  چون تولید کارخانه های لوازم خانگی با حواله توزیع می شد و اگر هم کسی حواله گیرش می آمد و لازم نداشت آن را به قیمت بالاتری می فروخت. برای تامین جهیزیه ستادی تشکیل شده بود تا نوعروسان به آن مراجعه و با اخذ نوبت چند قم کالای خانگی تحویل بگیرند. این ستاد فرش ماشینی، یخچال، اجاق گاز و بعضی وقتها تلوزیون و پلوپزو جارو برقی و قابلمه تفلون هم عرضه می کرد. البته منظور از عرضه صدور حواله آن بود و بعد از صدور حواله متقاضی در نوبت قرار می گرفت. اگر نوعروس مربوطه می توانست صبر کند که هیچ وگرنه مجبور بود حواله اش را بفروشد و با اضافه کردن پولی به آن کالای مورد نیازش را فوری تامین کند.

این کمبود لوازم خانگی مخصوصا برای آنهایی که دختر داشتند سبب شد تا حجاج بیت الله الحرام را وا دارد تا از عربستان با خود لوازم خانگی بیاورند. رسمی که تا دهه هفتاد ادامه پیدا کرد. در میان آشنایان من بودند کسانی که یخچال ساید بای ساید را از عربستان به ایران آوردند. این مسئله آنقدر شیوع پیدا کرد تا بعد از مدتی شرکت هواپیمایی هما مجبور شد هنگام مراجعت حجاج هواپیمای باری به عربستان بفرستد.

آن روزها نقل می شد که شخصی به ستاد جهیزیه مراجعه و طلب ماشین لباسشویی می کند، مسئول مربوطه به او پاسخ می دهد که مگر حضرت فاطمه ماشین لباسشویی داشت که تو برا ی دخترت می خواهی؟ او هم با حاضرجوابی پاسخ می دهد که مگر حضرت علی بنز ضد گلوله داشت که الان مسئولین سوار می شوند و گویا این جواب برایش دردسر شده بود.

نرخ ارز

در دهه شصت بواسطه انقلاب و جنگ و کاهش درآمدهای ارزی، خرید و فروش ارز آزاد نبود. دولت کنترل شدیدی بر روی بازار ارز داشت و ارز در بازار سیاه و شبکه دلالی دست به دست می شد. دولت سیاست چند نرخی را دنبال می کرد و این خود عامل بزرگ فساد بود. ارز مسافری، ارز دانشجویی، ارز بیمار، ارز همراه بیمار، ارز صادراتی، ارز ترجیحی، ارز حواله ای، ارز رسمی، ارز صنعتی، ارز کشاورزی، ارز رقابتی و چندین ارز دیگر از ارزهای دهه شصت بود بطوریکه در سال هفتاد و سه هنگامیکه بانک مرکزی نظام تک نرخی را بوجود آورد نزدیک به پانزده نوع ارز وجود داشت. رقابت برای گرفتن ارزهای نرخ پائین تر همیشه وجود داشت و بساط مدرک سازی و زد و بند بسیار داغ و سودآور بود. آشنایی می گفت که آن زمان چهار آدم آس و پاس رفتند و یک موافقت اصولی برای یک کارخانه چینی و بلور گرفتند و وزارت صنایع هم برای احداث کارخانه ، دویست هزار دلار با نرخ هفت تومان وام تصویب کرد. این دوستان هم معادل ریالی را به بانک پرداخت و دلارشان به حساب ارزی واریز شد. بعد با این سرمایه کلی مانور دادند و دست آخر هم کارخانه ای که قرار بود دو ساله ساخته شود را ده ساله راه اندازی کردند. از تفاوت قیمت ارز امروز وضعشان توپ است و توپ هم تکانشان نمی دهد.

آن روزها یورو وجود نداشت و مارک آلمان، فرانک فرانسه، لیر ایتالیا، شلینگ اتریش، گیلدر هلند و دراخما یونان هم خرید و فروش می شد. دلارفروشان سر چهارراه استانبول می ایستادند و زیر گوش خریداران دلار دلار می کردند. هر از گاهی هم گشت کلانتری و کمیته می آمد و آنان متفرق می شدند وبا رفتن گشت دوباره تجمع می کردند. شوک اساسی قیمت دلار در روز پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و نوشیدن جام زهر بود که موجب سکته و حمله قلبی چند نفر شد. بهر حال آنانی که در دهه شصت دانشجو داشتند و یا بیماری را به خارج اعزام می کردند کابوس بزرگشان ارز بود.

سوره رعد آیه یازده

سوره رعد آیه یازدهم یکی از پرطرفدارترین آیات قرآن در دهه شصت و مخصوصا اوایل آن بود. این آیه می فرماید إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ و معنی آن این است که در حقيقت‏خدا حال (سرنوشت)قومى را تغيير نمى‏دهد تا آنان حال(سرنوشت) خود را تغيير دهند. این آیه به کررات در سخنرانی ها و جلسات سیاسی و مذهبی خوانده می شد و دلیلی برای انجام انقلاب و صدور آن بود. در کتاب بینش دینی هم که پس از انقلاب توسط جنابان سروش و حداد عادل برای دبیرستانها نوشته شده بود از همین آیه در اثبات انقلاب و انقلابی گری استفاده شده بود. از آنجائیکه دهه شصت دهه جمع اضداد بود و رویدادهای اول و آخر این دهه صدوهشتاد درجه با هم تفاوت داشت، استفاده از این آیه با پررنگ تر شدن مفهوم ولایت و اینکه ولی بهتر از خود ما حال ما را می فهمد و صلاح را تشخیص می دهد، کمرنگ گردید.