سفر به خارج از کشور آزاد شد
در تاریخ ۲۱ بهمن ۱۳۶۱ سفر به خارج کشور آزاد شد!!!
روابط عمومی نخستوزیری دیروز با انتشار اطلاعیهای، آخرین تسهیلاتی که در زمینۀ مسافرت هموطنان به خارج از کشور و یا ورود آنها به کشور در نظر گرفته شده را اعلام کرد. متن اطلاعیه به شرح زیر است:
بسمه تعالی
به منظور تسهیل در امر مسافرت هموطنانی که قصد عزیمت به خارج از کشور و یا ورود به کشور را دارند و بر اساس ضوابطی که از قبل برای مسافرت به خارج تهیه و پیشبینی شده است، موارد زیر را به اطلاع عموم میرساند:
۱ – از این تاریخ مسافرت افراد به خارج از کشور بدون استفاده از ارز دولتی مجاز اعلام میشود. لازم به تذکر است که ارز دولتی تنها در اختیار آن دسته از مسافرینی قرار میگیرد که بر اساس ضوابط اعلام شده قبلی، خروج آنان از کشور بلامانع تشخیص داده شده است و دولت در مقابل سایر افرادی که خارج از ضوابط قبلی قصد مسافرت داشته باشند، تعهد ارزی نخواهد داشت.
۲ – بدینوسیله به اطلاع کلیۀ هموطنان متخصص و پزشک مقیم خارج از کشور که از نحوه ورود و خروج سوال کردهاند، میرساند: هیچگونه محدودیت و ممانعتی جز در چارچوبهای اعلام شده قانونی برای ورود و یا خروج آنان در مرزها و فرودگاههای کشور وجود نخواهد داشت. جزئیات امر و روشهای اجرایی مراتب فوق توسط مسئولین ذیربط متعاقباً اعلام خواهد شد.


ساخت خيابان پهلوی خيلی قبل تر از دهه شصت ودر سال ١٣٠٠ به دستور رضاشاه آغاز شد. در دو طرف اين خيابان شصت هزار چنار كاشته شده بود كه دو ميدان تجريش و راه آهن را به هم وصل مي كرد. با پيروزی انقلاب اسلامی اسم اين خيابان به مصدق تغيير يافت ولی نام مصدق بيش از دو سال دوام نيافت و مطابق اطلاعيه چاپ شده در روزنامه اطلاعات ٣٠ خرداد شصت نام آن به وليعصر تبديل شد. متن خبر اين بود: وزارت کشور طی اطلاعیهای اعلام کرد بنا به پیشنهاد شهردار تهران و اختیارات قانونی وزارت کشور، نام خیابان «مصدق» به «ولیعصر» تغییر مییابد متن اطلاعیه بدین شرح است: بسمه تعالی به دنبال راهپیمایی عظیم میلیونی روز ١٥ خرداد جاری مردم تهران در پاسخ به اعلامیههای منافقانه گروهکها و توطئهگران داخلی که نهایتاً منجر به کنده شدن تعدادی از پلاکهای اسامی خیابانهای شهر تهران گردید، بدین منظور و با توجه به خجسته زادروز حضرت بقیةالله الاعظم ارواحنا فدا و بنا به پیشنهاد شهردار تهران و اختیارات قانونی وزارت کشور، نام خیابان مصدق – حد فاصل میدان راهآهن تا میدان تجریش – به ولیعصر تغییر مییابد. ضمناً نام تعداد دیگری از خیابانهای تهران در شورای شهر تهران در حال بررسی است که پس از تایید در وزارت کشور به اطلاع عموم خواهد رسید. محمدرضا مهدوی کنی – وزیر کشور





انقلاب كه پيروز شد خاويار ايران قصه ديگری پيدا كرد. انقلابيون به مردم وعده دادند كه اين ماده غذايی بسيار مغذی بايد توسط ايرانی ها مصرف شود و نبايد به كشورهای خارجی صادر گردد. حتی يادم است كه می گفتند حرام اعلام شدن آن، توطئه بوده تا آن را غارت كنند و به مردم چيزی نرسد. اما در نيمه اول دهه شصت اثری از آثار خاويار ديده نشد و اين ماده حرام تهيه و بسته بندی و صادر می شد تا ما به حرام خوری نيفتيم! بعد از حلال شدن ماهی اوزون برون و هم خانواده هايش دوباره بحث حق و حقوق ملت ايران و خاويار خوريش مطرح گرديد كه اينبار دوستان گفتند آدم عاقل می آيد خاويار خداتومان را مفت بدهد ملت بخورد! خب ملت همان اشپل را بخورد كه خاصيتش عين همين خاويار است! هيچكس هم نپرسيد چرا خارجی ها نمی روند اشپل بخورند و اينهمه پول بابت خاويار می دهند؟ البته از حق نگذريم مدتی خاويار چرخكرده را در بسته بندی تيوبهای پلاستيكی ( مثل يخمك ) به بازار فرستادند. متصديان امر می گفتند علت چرخ كردن اين است كه كسی نتواند اين خاويار را قاچاق كند ولی آنهايی كه دستشان به دهنشان می رسيد و چرخ نكرده اش را هم خورده بودند می گفتند علت نامرغوب بودن و غير قابل صادر كردن آن بوده است. بهر حال من كه نه چرخكرده اش را خوردم و نه چرخ نكرده اش را!
جردن نام قديم خيابان آفريقا بود كه به منظور پاسداشت مارتين جردن بنيانگذار دبيرستان البرز، در زمان شاه به نام او شده بود. جردن دهه شصت با امروز و ديروزش تفاوت بسيار داشت. پس از انقلاب تعداد زيادی خانه و ويلا در جردن مصادره شد و طبيعتا آدمهای جردن هم عوض شدند. ملكهای مصادره شده نصيب ارگانها و بنيادهای انقلابی شد و اكثر ملكهای فروخته شده هم نصيب تازه به دوران رسيده های انقلاب گرديد. تقاطع جردن با مدرس چراغ راهنمايی داشت و اين دسترسی جردن را راحت می ساخت. از خيابان جردن خط سه اتوبوس شركت واحد رد می شد كه مبدا آن پل تجريش و مقصد آن ميدان توپخانه بود. خيابان جردن در محل امروزی پل همت يك پيچ و فرورفتگی به پائين وبالا داشت كه اغلب آنجا تصادف می شد. در دهه شصت جردن محل عبور ماشينهای مدل بالا بود اما چه مدل بالايی؟ ماشينهای قبل از انقلاب يا پاترولهايی كه صندلی هايش عوض شده بود يا بدنه اش را نوار كشی كرده بودند اما با همه اين عبور مرورها جردن خيابان خلوتی بود. در روزگار جنگ شايد سوپر جردن نماد تجمل و محل پيدا شدن كالاها و خوراكی های ناياب بود. در شمال خيابان جردن برجهای رويال دوما قرار داشت كه توسط آلمانيها پيش از انقلاب ساخته شده بود و در زمره گرانترين آپارتمانهای دهه شصت تهران بود. در پائين جردن در منطقه ای موسوم به تپه های عباس آباد، پروژه نيمه كاره خانه داريوش قرار داشت كه می گفتند قرار بوده در زمان شاه منطقه ديپلماتيك شود ولی در جريان انقلاب مصادره شده بود و در دهه شصت ساختمان مركزی كميته انقلاب اسلامی بود اين ساختمان به همان صورت نيمه كاره مورد استفاده قرار گرفت و حتی امروز هم كه ساختمان بنياد مستضعفان است می توانيد ميلگردهای بيرون زده از ستونهايش را ببينيد. در محل امروزی تونل رسالت يك ميدان قرار داشت كه اسم نداشت! در حقيقت در محل تقاطع بزرگراه رسالت و جردن يك تپه بود كه به ناچار به دور آن ميدان زده بودند. اين تپه بعداً به خاطر مسائل امنيتی برداشته شد و ميدان صاف گرديد. ميدان آرژانتين در پی تيره شدن روابط با كشور آرژانتين به ميدان آفريقا تغيير نام داد ولی پس از عادی شدن روابط دوباره اين ميدان به نام آرژانتين شد و آن ميدان بی نام بالاتر، ميدان آفريقا نامگذاری گرديد. اما خاطره من از جردن. در فروردين سال شصت وهشت برای انجام كاری به يكی از آرايشگاههای زنانه معروف جردن معرفی شدم. آنها يك دستگاه كامپيوتر ٨٠٣٨٦خريده بودند كه من آن را فرمت وپارتيشن بندی و روی آن سيستم عامل داس نصب كردم. كار بعدی اين بود كه از من خواستند تصاوير مدلهای موی زنانه را اسكن كنم و در حقيقت يك آلبوم ديجيتال برای مشتريان آماده سازم. مدير اين سالن می گفت با پايان جنگ مهمانی ها و دوره های زنانه مخصوصاً در بين خانمهای سران و زمامداران رونق گرفته و از آنجائيكه اين خانمها مشتريان سالن او هستند، سرمايه گذاری در اين بخش سودآور است. كار من ادامه داشت تا اينكه درگذشت آقای خمينی اتفاق افتاد و از قرار مهمانی ها هم كم شد و كار نيمه تمام ماند و البته بخشی از دستمزد من هم به ملكوت اعلی پيوست! جردن برای من مثل يك عروس نصف نيمه بزك شده است!

سلام دوستان